حجاب مىباشند و نيزمعلوم مىشود كه ذات ، درعين حال كه حجاب است ، حجاب نيست ، يعنى تنها با غفلت از ذات ، شهود تحقق مىيابد و نيز روشن مىشود كه هر چه شىء را از خداوند درحجاب قرار دهد ، بيرون از آن نيست بلكه درون ذاتش است ، يعنى ازمراتب وجود او مىباشد .
و اين همان چيزى است كه روايت معروفى كه اهل تسنن نقل كردهاند ، برآن دلالت دارد :
إِنَّ لِلَّهِ تَعالى سَبْعينَ أَلْفَ حِجابٍ مِنْ نُورٍ أَوْ ظُلْمَةٍ ، لَوْ كُشِفَتْ لَاحْتَرَقَتْ سُبُحاتُ وَجْهِهِ ما دُونَهُ أَوْ ما انْتَهى إِلَيْهِ بَصَرُهُ ؛ « 1 »
همانا خداوند را هفتاد هزار حجاب از نور يا ظلمت است ، كه اگر كنار رود انوار روى او ، آنچه پس از آن است ، يا آنچه را ديدش به آن رسد ، مىسوزاند .
زيرا سوختن و سوزاندن در اينجا ، از نوع سوزاندن آتش وسوختن هيزم نيست كه هيزم تبديل به آتش و خاكستر گردد ، بلكه عبارت است از فانى ساختن ذات از جهت مشاهده ، همانگونه كه حضرت امير عليه السلام در خطبه اشباح ، پس از بيان تسبيح ملائكه مىفرمايد :
وَ وَراءَ ذلِكَ الرَّجيحِ الَّذي تَسْتَكُّ مِنْهُ الأَسْماعُ سُبُحاتُ نُورٍ تَرْدَعُ الأَبْصارَ عَنْ بُلُوغِها ، فَتقِفُ خاسِئَةً عَلى حُدُودِها ؛ « 2 »
و در پشت آن آواز مضطرب كننده كه گوشها از آن كر مىگردد ، درخشندگىهاى نور و روشنايى است كه ديدههاى آنان طاقت ديدار آن را ندارند پس در جاهاى خود ، حيران و سرگردان مىايستند .
و چون اين سوختن مربوط به ذات شىء است ، با سوختن مرتبهاى از مراتب ذات ،
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 55 ، ص 45
( 2 ) . نهجالبلاغه ( صبحى صالح ) ، خطبه 91 ، ص 129