اين مضمون در محاسن و كتابهاى شيخ صدوق رحمه الله و ديگر كتب حديثى آمده است . پس از پذيرش اين روايات بايد دانست كه اين موقف ، عالم علم خداوند نيست ، بلكه مربوط به بعد از آفرينش است . و نيز پيش از عالم طبيعت مىباشد ، زيرا وجود طبيعى هر يك از ما معلوم و روشن است ، وخداوند درآن آيه با صراحت بيان مىكند كه اين گرفتن وبرانگيختن ، به پشت فرزندان آدم تعلق گرفته است نه فقط آدم .
تفسيرى كه امام براى ظلال ( سايهها ) بيان كردند نيز گواه براين مدعا مىباشد ، و همچنين اينكه فرمودند مشاهده و رؤيت دركار بوده است ، با آنكه جز با انقطاع از غير او ، نمىتوان او را مشاهده كرد ، و اين درغير نشئه طبيعى انسان ، تحقق مىيابد .
از جمله شواهد اين مدعا آن است كه امام عليه السلام درروايتى كه زراره نقل كرد به آيهء :
« وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ » *
استشهاد نمود كه دلالت برديدن ملكوت آسمانها و زمين دارد و همچنين تفسيرآيهء
« وَ ما كانُوا لِيُؤْمِنُوا . . . »
در روايت ابنمسكان . ولى از طرفى ملاحظه مىشود كه دراين روايات ، اقرار وانكار و نوعى خوبى و بدى در آن موطن ، اثبات شده است ، در حالى كه در عالم تجرّد تام و نور محض ، در طرف تنزّل [ هستى ] هيچ شرّى وجود ندارد ؛ درنتيجه اين موطن پس از عالم تجرّد خواهد بود ، و چون پيش از اين ثابت گشت كه موطن مزبور ، قبل از عالم طبيعت است ، مشخص مىشود كه آن موطن ، همان عالم مثال مىباشد . ( دقت شود ) .
بهشت آدم عليه السلام
5 . در تفسير قمى درباره بهشت آدم عليه السلام آمده است : « آن بهشت از باغهاى دنيا بود كه روح مؤمنان پس از مرگ به آن منتقل مىشود . » « 1 » و در روايات ديگرى درختى كه آدم از آن منع گرديد ، به درخت « ولايت » تفسير شده است . « 2 »
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 6 ، ص 284 - 285 ؛ تفسير على بن ابراهيم قمى ، ج 1 ، ص 43 بقره
( 2 ) . كنز الدقايق ، ج 1 ، ص 234 ، بقره ، آيه 35