مورد بحث نيز در سياق همان معنايى است كه بيان شد ، وآخرين آنها ، آيهء 179 ازسورهء اعراف است :
« وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ » ؛
همانا بسيارى از جنّ و انس را براى دوزخ آفريديم ، آنها را دلهايى است كه با آن ، چيزى درنيابند ، ديدگانى دارند كه با آن نبينند ، و گوشهايى دارند كه با آن نشوند ، آنها به سان چهارپايانند بلكه بسى گمراهترند ، آنان همان غفلت زدگانند .
پايان اين آيه ، به آيات نخستين ، نظر دارد ، و بيانگر آن است كه غفلت در مورد يافتههاى دل ، و ديدههاى چشم ، و شنيدههاى گوش ، تحقق مىيابد ؛ اما مشاهدهء نفس ، خودش را و پروردگارش را ، هرگز درپرده حجابى مستور نمىگردند .
آيات
« وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ . . . »
اشاره دارد به اينكه اين موطن ، گرچه گواهى آنها بر ربوبيت را ايجاب مىكند اما با اين همه ، خالى از موحد و مشرك نيست . بنابراين ، يك نحوه توحيد و شرك از آنجا سرچشمه گرفته است ، و تعبير از مشركين به « مبطلون » درپايان اين آيات ، به وجه انشعاب آنها اشاره دارد ، به اين صورت كه آنچه موجب گرديد - با وجود موحد بودنشان - شرك بورزند ، همانا ابطال كردن آنهاست با وجودگواهى جانهايشان ؛ « 1 » و شايد به همين جهت از اين دو امر ، در آيات ديگر به
هامش
( 1 ) . اين معنا از آيه 72 از سورهء احزاب نيز استفاده مىشود :« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا »دراين آيه ، خداوند سبحان مىفرمايد : انسان امانت را به دوش كشيد ، ولى آسمانها و غير آن ، آن را حمل نكردند ؛ ودليلش آن است كه آدمى ستمگر و نادان است . آنگاه غايت و هدف از عرضه داشتن امانت و بدوش كشيدن آن راچنين بيان مىكند :« لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ وَ يَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً »خداوند سبحان در سرانجام اين عرضه ، آدمى را به دو قسم منافق ومؤمن تقسيم مىكند ، تا بفهماند كه چون همه اين امانت را بردوش كشيدند ، كافرى در آنجا نبود و كسى آن را ردّ نكرد ، و اين همان ميثاق است ؛ واينكه فرمود :« وَ يَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ . . . »دليل برآن است كه سعادت و توبه از جانب اوست ، جملهء« وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً » *بيانگر علّت اين عرضه است و اينكه صفت غفران و رحمت ، مقتضى آن بوده است ؛ اما صفت عذاب كردن وانتقام گرفتن و مانند آن به عرض مغفرت و رحمت خاص مىباشد ، زيرا ظهور نجات در جهان هستى ، وجود هلاك شدگانى را مىطلبد كه در ميان آنان برخى سزاوار رهايى و نجات مىباشند ؛ و اگر در اين آيه بينديشى ، آن را از آيات شفاعت خواهى يافت ؛ واللَّه الهادى . ( مؤلف )