خداى - تبارك و تعالى - آوردن هر معجزهاى را از هر پيامبرى به اذن خود منوط دانسته و بيان داشته است كه صدور معجزه از هر پيامبرى ، به سبب مبدأ مؤثرى است كه در نفوس انبياء وجود دارد ، و ظهور آثارش وابسته به اجازهء پروردگار است . همچنين در قرآن آمده است :
« وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ ، وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا ، يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ ، وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ ، وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ ، فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ ، وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ . . . »
[ بقره ( 2 ) / 102 ] - از سخنان سحرآميزى كه شيطانها در عهد پادشاهى سليمان مىخواندند ، پيروى كردند ؛ سليمان كافر نشد ، ليكن شياطين كفر ورزيده به مردم سحر مىآموختند ، و نيز آنچه را كه در بابل بر آن دو فرشته - هاروت و ماروت - نازل شده بود ، ياد مىدادند .
هاروت و ماروت به هيچكس چيزى نمىآموختند ، جز آنكه به دو مىگفتند : ما وسيلهء آزمايش تو هستيم ، مبادا كافر شوى ! امّا مردم از آن دو فرشته چيزى را فرا مىگرفتند كه به وسيلهء آن ميان زن و شوهر جدايى افكنند ؛ هرچند آنان بىاذن خدا به كسى نمىتوانستند ضرر برسانند .
اين آيه همانطور كه فى الجمله وجود سحر را تصديق مىكند ، بدين معنا نيز دلالت دارد كه سحر هم مانند معجزه از يك مبدأ نفسانى در وجود ساحر ناشى مىشود ، و اين معنا از به كار بردن لفظ « اذن » استفاده مىشود .
كوتاه سخن اينكه همهء كارهاى خارق عادت چون : معجزه ، سحر ، كرامت ، كارهاى مرتاضان ، و غير آنها ؛ همگى مربوط به يك