حكم نيز تغيير مىيابد . مثلا در آغاز دعوت اسلام كه در اكثر خانوادهها انحرافات جنسى مطرح بود ، مصلحت در اين بود كه براى جلوگيرى از زنا ، زنان را در خانهها زندانى كنند ، ولى پس از گسترش اسلام و قدرت يافتن حكومت اسلامى ، آن مصلحت ، بدينگونه تغيير يافت كه زناكار را در زناى محصنه « * » سنگسار كنند ، و در زناى غير محصنه تازيانه زنند .
همچنين ، در آغاز دعوت اسلام كه مسلمانان ضعيف بودند ، و يهوديان درصدد منحرف كردن آنان برمىآمدند ، مصلحت در اين بود كه مسلمانان از يهوديان درگذرند ، و جرمشان را ناديده بگيرند ؛ ولى پس از آنكه اسلام قدرت يافت ، اين مصلحت جاى خود را به مصلحتى ديگر داد ، و آن جنگيدن با يهوديان و جزيه گرفتن از آنان بود .
اتفاقا در هر دو مورد ، احكام قبلى به صورتى نازل شدهاند كه موقّتى بودن آنها را به خوبى مىتوان از متن آيه دريافت . مثلا در مورد اوّل ، قرآن كريم مىفرمايد : « هرگاه زنان شما عمل ناشايست انجام دهند ، از چهار نفر مسلمان گواهى بخواهيد ؛ چنانچه گواهى دادند ، آنقدر آنان را در خانه نگهداريد ، تا مرگشان فرارسد ، يا خداوند راهى براى آنان معيّن كند . » [ نساء ( 4 ) / 15 ] از جملهء اخير به خوبى مىتوان دريافت كه حكم زندانى كردن ، يك حكم موقّتى است ، و درازمدّت نيست ؛ در نتيجه ، اين حكم با حكم تازيانه زدن - كه در آيهء دوّم از سوره نور آمده - منافاتى ندارد .
در خصوص مسئلهء دوّم ، قرآن كريم مىفرمايد : « بسيارى از اهل كتاب دوست دارند كه شما را از ايمان به كفر برگردانند ؛ البتّه ، حسادت درونى آنان را وادار مىكند كه با وجود روشن شدن حقّ ،
هامش
( * ) زنا كردن با زن شوهردار را « زناى محصنه » گويند .