جامع علوم و وارث زُبُرِ علماء حقّه بوده و مقام جامعيّت را در مضمار اين فنون و علوم حائز گرديدهاند . فَلِلَّهِ دَرُّهُ وَ عَلَيْهِ أَجْرُهُ .
فَأَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ فَرَوْحٌ وَ رَيْحانٌ وَ جَنَّةُ نَعِيمٍ
. امشب كه نُقل مجلس ما گفتگوى اوست * ساقى بيار باده كه امشب شبى نكوست
مطرب بساز ساز كه از پنجهء قضا * بر ما خوش است هر چه كه تقدير كرده دوست
شادىّ و غُصّه هر دو بَرِ اهل دل يكيست * چون در امور هر چه بما مىرسد ز اوست
زاهد حديث حورى و غِلمان چه مىكنى * آنجا كه عقل محوِ تماشاى روى اوست
فرق ميان ما و تو اى شيخ اين بس است * ما در خيال مغز و توئى در هواى پوست
گفتم بدل كه سِرّ غنچهء لعل لبش بگو * گفتا خموش باش كه اين نكته تو بتوست
سرو چمن مگر قد بالاش ديده است * كو مانده پاى در گل و بى بَرْ كنار جوست
ذوقى بجرم آنكه بُتا آشناى توست * هر دم به سنگ طعنهء اغيار روبروست
اين ناچيز با آنكه بيش از سى دوره از تفاسير مهمّ شيعه و سنّى را در دسترس و مورد مطالعه دارم ، هيچگاه مانند « الميزان » تفسيرى دلنشينتر و لذّت بخشتر و جامعتر نديدهام . و كَأنَّه با تفسير « الميزان » بقيّهء تفاسير كم و بيش منعزل