معناى قرآن را بايد از خودش گرفت ؛ و در « الميزان » اين روش بنحو اكمل رعايت شده است .
و ديگر از مختصّات اين تفسير ، مراعات معانى كلّيّه براى الفاظ موضوعه است ؛ نه خصوص معانى جزئيّهء طبيعيّه و مادّيّهء مأنوسهء با ذهن انسان . و ديگر آنكه موارد جَرْى و تطبيق را مشخّص و از متن مدلول مطابقى آيات جدا مىكند .
و ديگر از مختصّات اين تفسير ، ورود در بحثهاى مختلف ، علاوه بر بيانهاى قرآنيّه است : بحثهاى روائى ، اجتماعى ، تاريخى ، فلسفى ، علمى كه هر يك جداگانه ، بدون آنكه مطالب درهم آميخته و موضوعات با يكديگر خلط و مزج شوند ، رعايت شده است .
و بر همين پايه ، بطور مستوفَى از مسائل امروز جهان و آراء و افكار و مكتبها و ايدهها بحث كافى شده ، و با قانون مقدّس اسلام تطبيق ، و مواقع جرح و تصويب و ردّ و ايراد و يا نفى و اثبات مشخّص گرديده است . و از اشكالات و ايرادهاى وارده بر قانون مقدّس اسلام كه از ناحيهء مكتبهاى شرقى و غربى و الحاد و كفر ناشى شده و به سرزمينهاى اسلامى سرايت كرده است ، بنحو اكمل پاسخ داده ، و مواضع ضعف و نقاط ابهام و مغلطه را روشن ساخته است .
و بطور كلّى قرآن را طبق آيات قرآن :
إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ
« 1 » و يا آيهء :
وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ
« 2 » و نظائر اين آيات ، ميزان و محور حقّ و اصالت و واقعيّت قرار داده ؛ و بقيّهء آراء و مذاهب را با آن مىسنجد ، و روشنگر
هامش
( 1 ) آيهء 13 و 14 ، از سورهء 86 : الطّارق
( 2 ) ذيل آيهء 41 و آيهء 42 ، از سورهء 41 : فصّلت