و به همين سبب است كه هر جا در قرآن كريم نام قهّاريّت خدا برده مىشود ، اوّلًا خدا را به وحدت توصيف مىكند و سپس به قهّاريّت . براى آنكه اين معنى را برساند كه وحدت او بطوريست كه براى هيچكس مجال آن را نمىگذارد كه براى او وجود مماثلى بتواند فرض كند ؛ تا چه رسد به آنكه از دائرهء فرض خارج و در عالم وجود تحقّق گيرد و بمرحلهء واقعيّت و ثبوت برسد .
در آيات زير توجّه كنيد :
أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ
. « 1 »
« آيا صاحب اختياران و مدبّرانِ جداجدا بهترند ، يا الله كه او واحد و قهّار است ؟ شما غير از ذات اقدس او چيزى را نمىپرستيد مگر نامهائى را كه شما و پدرانتان بر آنها گذارده ايد ! »
توصيف خداوند را به وحدت قاهره كه هر شريك مفروضى را مقهور مىكند ؛ براى هر معبودى غير از ذات اقدس او ، غير از اسم چيزى را باقى نمىگذارد .
أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ
. « 2 »
« آيا براى خداوند شريكانى قرار دادند كه آنها نيز مانند خلقت خدا خلق كنند ، و در اين صورت خلق بر آنها مشتبه گردد ؟ بگو خداوند خالق هر چيزيست ؛ و اوست واحد قَهّار »
هامش
( 1 ) . ذيل آيهء 39 و صدر آيهء 40 ، از سورهء 12 : يوسف
( 2 ) ذيل آيهء 16 ، از سورهء 13 : الرّعد