مىخواند .
وحدت ذات حقّ جلّ و عزّ ، وحدت عَدَدى نيست ؛ بلكه وحدت بالصَّرافة است . يعنى صِرف الوجود است ، و مَحْض الوجود است ؛ كه با تصوّر چنين وحدتى ، وجود ديگرى مماثل آن قابل تصوّر نيست .
و البتّه وجوديكه صرف و محض باشد ، بى نهايت است ازلًا و ابداً ، ذاتاً و صفةً ، و شدّةً و كَثرةً و سعةً ؛ بطوريكه در هر مرحله اگر وجود ديگرى فرض شود آن وجود داخل در آن وجود صرف بوده ، و بنابراين ديگر فرض غيريّت و بينونت و استقلال معنى ندارد ؛ وَ كُلَّما فَرَضْتَهُ ثانيًا عادَ أوَّلًا .
لذا در روايت داريم : وَاحِدٌ لَا بِعَدَدٍ ؛ قَآئِمٌ لَا بِعَمَدٍ .
اين حقيقت در قرآن كريم بطور روشنى در همه جاى قرآن به چشم مىخورد . و تعليم قرآنى تمام اقسام وحدتهاى عددى و جنسى و نوعى را از ذات اقدس او نفى مىكند ، و بجنگ تثليث مىرود . و قول آنان كه اقانيم را كه عبارتند از اب و ابن و روح - كه مراد ذات و علم و حيات است - در عين اينكه سه تا است يكى مىشمرند ( مثل انسانيكه زنده و عالم است ؛ در عين آنكه يك انسان است سه تا است : ذات و علم و حيات انسان ) مردود و باطل مىشمرد ؛ و اين وحدت را لائق ذات حقّ نمىداند .
قرآن كريم براى خداوند وحدتى قائل است كه با آن وحدت ، فرض هر گونه كثرتى چه در ذات و چه در صفات باطل است ، و هر چه از كثرت در اين باب فرض شود ، عين همان ذات واحد بوده است . چون خداوند حدّ ندارد ، و ذات او عين صفات اوست ؛ و هر صفتى كه فرض شود ، عين صفت ديگرى است ؛ كه براى او بطور لا يتناهى و غير محدود و غير محصور و غير متعيّن فرض شده است .
تَعَالَى اللَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ، وَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يَصِفُونَ .
مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 48
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٨