رمز صحبت كنند ؛ و مثلًا بگويند : طىّ الارض با اتّصاف بصفات الهيّه حاصل مىشود ؟
علّامه : نه ؛ برادر ما مردى باهوش و چيز فهم بود ؛ و طورى مطلب را بيان مىكرد ، مثل آنكه دستور العمل براى طىّ الارض را خودش از اين آيات فهميده است .
و اين آيات بسيار عجيب است ، بخصوص آيهء
اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى
چون اين آيه تمام اسماء را در وجود مقدّس حضرت حقّ جمع مىكند ؛ و مانند جامعيّت اين آيه در قرآن كريم نداريم .
مرحوم قاضى هميشه در ايّام زيارتى ، از نجف اشرف بكربلا مشرّف مىشد . هيچگاه كسى نديد كه او سوار ماشين شود ، و از اين سِرّ احدى مطّلع نشد ؛ جز يك نفر از كسبهء بازار ساعت ( بازار بزرگ ) كه به مشهد مقدّس مشرّف شده بود ، و مرحوم قاضى را در مشهد ديده بود ، و از ايشان اصلاح امر گذرنامهء خود را خواسته بود و ايشان هم اصلاح كرده بودند ؛ آن مرد چون بنجف آمد افشا كرد كه من آقاى قاضى را در مشهد ديدم .
مرحوم قاضى خيلى عصبانى شدند ، و گفتند : همه مىدانند كه من در نجف بودهام و مسافرتى نكردهام . « 1 »
هامش
( 1 ) اين داستان را سابقاً براى بنده ، دوست معظّم حقير ، جناب حجّة الإسلام آقاى حاج سيّد محمّد رضا خلخالى دامت بركاته كه فعلًا از علماى نجف اشرف هستند نقل كردهاند . ( آقاى خلخالى آقا زادهء مرحوم مغفور حجّة الإسلام آقا حاج سيّد آقا خلخالى و ايشان آقازادهء مرحوم مغفور حجّة الإسلام آقاى حاج سيّد محمّد خلخالى است كه از مقيمين نجف اشرف و از زهّاد و عبّاد و معاريف آن زمان بودهاند . ) و نقل آقاى خلخالى اين تتمّه را داشت كه : چون آن مرد كاسب از مشهد مقدّس بنجف اشرف مراجعت كرد به رفقاى خود گفت :