فرموده بودند : فعلًا چيزى در نظرم نمىآيد ، و ليكن يكى از موجوداتى كه در زمان حضرت سليمان بودند ، و در اين كار تصدّى داشتند الآن زندهاند ، ميروم و از او مىپرسم .
در اينحال مرحوم قاضى روانه شدند ، و مقدارى راه رفتند ، تا آنكه منظرهء كوهى نمايان شد . چون بدامنهء كوه رسيدند يك شبحى در وسط كوه كه شباهت به انسان داشت ديده شد .
مرحوم قاضى از آن شبح سؤال كردند ، و مقدارى با هم گفتگو كردند كه آن شاگرد از مكالماتشان هيچ نفهميد ، ولى چون مرحوم قاضى برگشتند ، گفتند : مىگويد : از مُبْدَعات الهيّه بوده و هيچگونه اسباب ظاهريّه در آن دخالتى نداشته است .
تلميذ : بالاخره حقيقت امر طىّ الارض مجهول و عويص مانده است . چون در طىّ الارض ، انسانِ سائر زمين را طىّ نمىكند كه مثلًا سرعتش زياد گردد و بلافاصله ، يا با فاصلهء اندك به مقصد برسد .
و نيز مادّهء خود را در مبدأ اعدام نمىكند و در مقصد خلق كند ، بلكه زمين در زير پاى او پيچيده مىشود ، و با اين پيچيدگى ، در زمان بسيار كوتاهى به مقصد مىرسد ؛ و در اينجا اشكال واضح وجود دارد .
زيرا اوّلًا : ما مىبينيم وضع زمين تغيير نمىكند ؛ هر چيزى بجاى خود بوده و هست ، مردم هر كدام در محلّ خود هستند ، و فقط اين درنورديدگى و پيچيدگى نسبت به شخص سائر صورت مىگيرد .
و با فرض اينكه امر واقعى و حقيقى بوده ، نه توهّمى و تخيّلى ، معقول نيست كه جسمى و مادّهاى حركت كند ، و نسبت و اضافهاش را با تمام موجوداتى كه با آنها نسبت و اضافه دارد تغيير ندهد .
و علاوه ممكنست در آنِ واحد دو طىّ الارض در دو جهت متعاكس
مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 374
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٧٤