آقا حاج سيّد مرتضى كشميرىّ را نموده است ، و در سفر و حضر ملازم ايشان بودهاند .
مرحوم حاج سيّد مرتضى از اوتاد وقت و از زهّاد معروف و داراى حالات و مقامات و مكاشفات بوده ، بسيار اهل ادب و اخلاق و جليل القدر ؛ و امّا رشتهء ايشان رشتهء مرحوم آخوند ملّا حسينقلى يعنى رشتهء توحيد و عرفان نبوده است ، و ليكن در همان حال و موقعيّت نفسانى خود ، بسيار ارزشمند و بزرگوار بودهاند .
مرحوم قاضى نقل مىفرمود كه : روزى در محضر آقا حاج سيّد مرتضى كشميرى براى زيارت مرقد حضرت أبا عبد الله الحسين عليه السّلام از نجف اشرف به كربلاى معلّى آمديم ، و بدواً در حجرهاى كه در مدرسه بازار بين الحرمين بود وارد شديم .
اين حجره منتهَى إليه پلّههائى بود كه بايد طىّ شود . مرحوم حاج سيّد مرتضى در جلو و من از عقب سر ايشان حركت مىكردم ، چون پلّهها بپايان رسيد و نظر بر در حجره نموديم ، ديديم : مقفّل است .
مرحوم كشميرىّ نظرى به من نموده و گفتند : مىگويند هر كس نام مادر حضرت موسى را بقفل بسته ببرد ، باز مىشود ؛ مادر من از مادر حضرت موسى كمتر نيست ، و دست بقفل برده و گفتند : يا فاطمه و قفل باز را در مقابل ما گذاردند ، و ما وارد حجره شديم * * *
داستان مرد جوان و مرحوم آية الله زنجانى
تلميذ : شما داستانى را براى ما نقل فرمودهايد ، و بنده در رسالهء « لبّ اللُباب در سير و سلوك اولى الالباب » آوردهام كه جوانى كه اهل فسق و فجور بوده ، ببركت راهنمائىهاى سيّدى كه از احوال باطنى او خبر داده است ، ارشاد يافته و داراى مكاشفاتى شده است ، و در سفر بكربلاى معلّى حضرت