تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
خواستن رسول الله در وقت رحلت بر اينكه چيزى بنويسند كه امّت ديگر هرگز گمراه نشوند ، استدلال مىكنند به اين آيهء شريفه :
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى .
اين كلمات رسول خدا و اوامر و نواهى آنحضرت در امور فردى و خانوادگى و يا در امور اجتماعى آيا وحى نبوده است ؟ گرچه كلمات عادى رسول خدا هم صحيح بود و طبق حقّ بود ؛ امّا استدلال به آيهء
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى
درست است ؟ علّامه : آيهء
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى
اطلاق دارد ، و شامل وحى آيات قرآن و غيره مىشود ؛ و مىتوان گفت : رسول الله در امور عادى هم از روى ميل و هواى نفسانى سخن نمىگفته است . ولى آيهء
إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى * عَلَّمَهُ
و
شَدِيدُ الْقُوى
راجع به قرآن كريم و آيات نازله مىباشد و ربطى بسخنان عادى و اوامر آنحضرت در امور شخصى ندارد . * * * تلميذ : بعضىها در سخنان خود هنگام تكلّم ، ضمير أنا استعمال نمىكنند ، و نمىگويند : من چنين كردم ، و يا من رفتم و گفتم و أمثال ذلك ، بلكه پيوسته ضمير غائب : هُوَ استعمال مىكنند و مىگويند : چنين كرد ، و رفت ، و او غذا خورد ؛ آيا منظورشان از اين قسم تكلّم ، تأدّب است ؛ كه مىخواهند خود را عادت به مَنْ گفتن ندهند ، و از منيّت و نسبت افعال مختلف به خود ، خوددارى كنند ؟ و يا منظورشان استناد افعال بحقّ است و نمىخواهند پاى خود را در ميان آورند ، و خود را در مقابل حضرت حقّ ، ذى وجودى پندارند ؟ گرچه اين مقام ، مقام توحيد صرف نيست ؛ و در آن مقام غير از حضرت حقّ چيزى ديده نمىشود ؛ و نسبت افعال به خود هم در حقيقت نسبت بحقّ