آنجا زيد نيست .
در حقيقت معنى آيهء : وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ
علّامه : كرم پرنده شد و پريد ، آن هم ضميرش مرجع مىخواهد . و بالاخره بدون مرجع ضمير كه نمىتوان جملهاى ساخت ، و الّا نسبت برقرار نمىشود ، و آن مرجع را بايد نشان داد .
اگر معنى فناى در ذات حقّ ، حقّ باشد و لا غير و زيدى هم نباشد به هيچ وجه ، پس عين ثابتش از بين رفته است و ديگر فنا را فنا نمىتوان گفت ، و نمىتوان گفت : زيد فنا شده است .
در اين صورت حقّ است تبارك و تعالى ؛ و چون حقّ است ، ديگر چيزى درش فانى شد نمىدانم جايش كجاست ؟
و ما حَصَل معرفت در حقّ تبارك و تعالى اين خواهد بود كه بگوئيم : اين موجود ( زيد ) منسوب بود به حقّ ، و قائم بود به حقّ ، حالا آن قسمتِ قيام به حقّش از بين رفته است و نمانده است الّا حقّ ، يعنى : زيدٌ حقٌّ . اين را مىتوان پذيرفت ، و امّا اينكه بگوئيم : نماند الّا حقّ و ضمير زيد هم از بين رفته است ؛ اين بحسب ظاهر درست در نمىآيد .
و معرفت ذات حقّ هم به صورت فنا ، براى بندگان مُخلَص و مُقرَّب خداوند ممكنست ، و ما كه در آن حرفى نداريم و اين مطلب كاملًا صحيح است ، ولى هر جور و به هر شكلى بپيچيم و از هر راهى وارد شويم اين ضمير زيد از بين نمىرود .
به جهت اينكه اين زيد فانى شده است و زيد ، او شده است ؛ يعنى : او ، قائم مقام زيد قرار گرفته است ، پس نيست مگر او ؛ امّا اين زيد كجا رفت ؟ اين را نمىتوانيم بگوئيم .
و اگر از زيد بپرسيم تو كيستى ؟ نمىگويد : من زيدم ؛ بلكه مىگويد : من حَقَّم .