چگونه خداوند سبحانه و تعالى مؤمنين را نهى فرموده است از اينكه با كفّار طرح مودّت و آشنائى بريزند ؟ و بالأخره آنان را سرپرست و صاحب اختيار خود قرار دهند ؟ و مؤمنين را رها كنند ؛ و سپس آن قدرت و سلطنتى كه كفّار بدين دسته از مردم پيدا مىكنند ، در اثر اين عمل ناشايسته ؛ آن را قدرت و سلطنت و قهّاريتى از براى خدا بر عليه آنان بشمار مىآورد .
يعنى غلبه و سلطنت كفّار بر مسلمانان غلبهء الهى بر آنانست ؛ پس شما اى مسلمانان چنين نكنيد تا خدا چنان نكند ؛ و در اينجا نفس قدرت و سلطنت كفّار را نفس قدرت و سلطنت خدا نسبت به مسلمانان قرار داده است .
علّامه : منطق قرآن دربارهء توحيد افعالى و استناد جميع افعال به حضرت حقّ متعال بسيار عالى است در سوره 18 كهف آيهء 12 مىفرمايد :
ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصى لِما لَبِثُوا أَمَداً
« 1 » زيرا كه معلوم است مراد از علم در اينجا علم فعلىّ است ؛ و آن عبارت است از وجود اشياء و ظهور آنها با وجود خاصّ خود در نزد حضرت پروردگار متعال ؛ و اين قسم استعمال از علم كه مراد نفس افعال موجودات باشد در قرآن مجيد بسيار آمده است ؛ چون آيهء شريفه
لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ
« 2 » و آيهء
لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ
« 3 » و اين علم را در اينجا بعضى معناى خوبى كردهاند و گفتهاند كه معنايش اينست :
« ليظهر معلومنا على ما علّمناه » « 4 » و همچنين آيهء :
وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
« 5 » دلالت دارد بر آنكه نفس فعلى كه انسان بجاى مىآورد ، مورد مشيّت و ارادهء الهى است .
هامش
( 1 ) و سپس ما اصحاب كهف را برانگيختيم تا بدانيم كدام يك از دو گروه ، زمان درنگ آنها را بهتر به شمارش شمردهاند .
( 2 ) آيهء 25 از سوره 57 حديد : براى آنكه خدا بداند كسى را كه او را و رسولان او را بغيب يارى مىكند .
( 3 ) آيهء 28 از سورهء 72 جنّ : براى آنكه خدا بداند كه آن رسولان رسالات پروردگارشان را ابلاغ كردند .
( 4 ) براى آنكه آنچه را كه بما تعليم كرده است ظهور دهد .
( 5 ) آيهء 23 از سوره 28 كهف : و البتّه اى پيغمبر نگو كه من احتمالا كارى را فردا انجام مىدهم مگر آنكه خداوند بخواهد .