علّامه : قبول هديه و تحفه فى حدّ نفسه اگر مستلزم عواقب غير مشروع و ذلّت نباشد لازم است ؛ و ردّ هديه كار پسنديده نيست ؛ ظاهرا روايتى هم از امير المؤمنين عليه السّلام روايت شده است كه : لا يردّ الإحسان إلّا الحمار « 1 » و ديگر آنكه احسان را ردّ نمىكند مگر سنگ سخت ؛ و يا مگر يك شخص ناجور و ناهموار .
بلى اگر در بعضى از اوقات هم يك مقاصد اخلاقى منفىّ بدنبال داشته باشد ؛ مثل ذلّت و منّت و امثال ذلك بحسب ظاهر قبول آن مطلوب نيست .
و سالك راه خدا بايد ملاحظه اين جهات را نيز داشته باشد ؛ و بطور كلّى بايد گفت : كه قبول هديه و تحفه لازم است ؛ و لا يردّ الإحسان إلّا الحمار اين حكم كلّى فىالجمله مسجّل است .
امّا وقتى كه مستلزم ذلّت و يا منّت و يا جنبههاى غير صحيح ديگر بود ؛ در اين موارد حالات اخلاقى مانع از پذيرش آنست . زيرا نفس همان قبول ذلّت و منّت ، سدّ طريق براى سالك مىكند .
تلميذ : مرحوم آخوند ملّا فتحعلى سلطانآبادى با تمام رياضات و مكاشفات و مقاماتى كه از ايشان نقل مىشود ، گويا در مراحل و منازل توحيد ذات حق متعال نبودهاند .
علّامه : مثل اينكه ايشان در مسائل مجاهدتهاى نفسانى بوده ، و در رشته توحيد نبودهاند .
و چون با مرحوم آخوند ملّا حسينقلى همدانىّ هم عصر و هم زمان بوده ؛ و مرحوم آخوند در رشتهء توحيد حقّ تبارك و تعالى بىنظير بودهاند ؛ لذا با هم مناسبات و مراوداتى نداشتهاند و قدرى هم روابط آنها تيره بود .
مرحوم آخوند ملّا حسينقلى همدانىّ انصافا خيلى واقعيّت عجيبى داشتند ؛ و در حدود سيصد نفر شاگرد تربيت كردند ؛ البتّه شاگرد و شاگرد شاگرد .
آنوقت در ميان اين شاگردان جماعتى هستند كه آدمهاى نسبتا كاملاند ، مثل مرحوم آقا سيّد احمد كربلائىّ ، و مرحوم حاج شيخ محمّد بهارى ، و آقا سيّد محمّد سعيد
هامش
( 1 ) ردّ احسان كسى را نمىكند مگر درازگوش .