أمّا بيان الملازمة فلما سبقت الإشارة إليه من لزوم التعلق الذاتي و الارتباط المعنوي بين ما هو المجعول بالذات و ما هو الجاعل بالذات . »
شرح
ما مىگوييم مقولهء مضاف و همين طور ساير مقولات از اقسام ماهياتند ، اجناس عالى كه مقولات نام دارند و هرچه كه داراى حد نوعى مىباشد ، مركب از جنس و فصل است و گفتيم كه وجود نه جنس دارد و نه فصل و نه كلى است و نه جزئى و نه متخصص به خصوصيت زايد بر ذاتش مىباشد ، پس وجود ، تحت مقولهاى از مقولات واقع نمىشود مگر به تبع ماهيات . در جاى خود ثابت است كه بارى تعالى اگرچه مبدأ جميع اشيا است و جميع اشيا به او استناد داده مىشود ، معذلك از مقولهء مضاف نمىباشد . « بزرگتر است خداوند از اين كه از براى او مجانس يا مماثل يا مشابه يا مناسب بوده باشد » . علامه شيخ محمد حسين كمپانى اصفهانى در تحفة الحكيم ، ص 68 فرمودهاند :و ليس من مقولة المضاف * كلّ مقولة لدي الإنصافخلاصهء كلام آن كه چون مجعول بالذات بايد مرتبهء وجود و تحصل او بعينه مرتبهء انتساب و ارتباط او به علت بلكه بايد عين الربط به علت باشد ؛ و ممكن نيست كه معلول در مرتبهاى از مراتب وجود ، به علت فياضه مرتبط نباشد ؛ اگر معلول در مرتبهاى و لو به حسب تقرّر علمى و عقلى به علت مرتبط نباشد ، لازم مىآيد كه در آن مرتبه از علت استغنا داشته باشد و گفتهاند : ممكن الوجود بالذات ممكن الوجود من جميع الجهات و الحيثيات است و واجب الوجود بالذات واجب الوجود من جميع الجهات و استغناى معلول از علت در مرتبهاى ، موجب استقلال معلول است و استقلال در وجود از خواص حق تعالى مىباشد و بس ؛ اگر ماهيت مجعول باشد ، بايد مرتبهء ذات او متقوم به علت باشد و از لحاظ او لحاظ علت لازم بيايد و معقول نشود مگر به اضافهء به علت . بعبارة اخرى اگر ماهيت به حسب نفس ذات ، جاعل و مجعول باشد و جاعل و مجعول دو ماهيت باشند ، لازم مىآيد دخول اين دو ماهيت تحت جنس مضاف ، ولى در وجود ، اين سخن جارى نباشد ، چون وجود تحت مقولهاى از مقولات واقع نمىشود و عين الربط به علت است ، و اگر كسى به علم شهودى ، وجود امكانى را مشاهده كند ، او را مرتبط به علت مىبيند ، بلكه اول علت را ديده و معلول را از رؤيت علت مشاهده مىنمايد . اگر كسى بگويد كه ماهيت دو لحاظ