جسمانى نفس [ 1 ] و اتحاد علت و معلول به حسب « حقيقت » و « رقيقت » و بيان آن كه نفس ناطقه كل القواست و بيان آن كه علم مطلقا يك نحو وجود مجرد از ماده است و بالذات داخل مقولهاى از مقولات جوهرى و عرضى نيست و از اعراض متأخر از وجود موضوع و جوهر نمىباشد و تقرير آن كه متضايفان مطلقا از اقسام تقابلى كه اطراف آنها مجتمع نشوند ، نمىباشند و تثبيت اين معنى كه سلوك اشيا به طرف مبادى خود است و هر موجودى به اصل خود خواهد پيوست « النهايات هي الرجوع إلى البدايات » [ 2 ] و تحقيق اين نكته كه تركيب ماده و صورت ، اتحادى است نه انضمامى و تقرير و توضيح اين معنى كه شىء واحد در سلوك تدريجى ممكن است جامع كمالات مختلف و منشأ انتزاع معانى و مفاهيم متعدد شود ، هر چه وجود كاملتر باشد مفاهيم متعدد بيشتر از آن انتزاع خواهد شد ، شىء در سلوك تدريجى ، فعليتى را بر فعليت مىافزايد ؛ هر صورت و فعليتى ، زمينه و ماده از براى صورت ديگر است ، صورتهاى عقلى منشأ اشتداد و استكمال جوهرى و قوت وجودى نفس مىشوند ، ممكن نيست نفس در ابتداى وجود ، جوهر متحصل بالفعل باشد و غير اينها از مقدمات .
اگر هم قول به اتحاد در كلمات بعضى ديده مىشود [ 3 ] چون مقدمات مذكور را تحقيق نكرده و برهانى ننمودهاند ، نمىشود گفت كه اين معنى اختصاص به آنها
شرح
[ 1 ] چون با قول به روحانى بودن نفس « در ابتداى وجود » كما اين كه جمهور حكماى اسلامى برآنند ، قهرا صورت علمى ، عرض متأخر از وجود نفس است و داخل در وجود نفس و مكمل ذات آن نخواهد شد .
[ 2 ] كاشانى ، شرح منازل السائرين ، صص 25 و 451 به نقل از جنيد .
[ 3 ] عرفا مثل محى الدين و ملا عبد الرزاق كاشانى و صدر الدين قونوى و محقق داود قيصرى و اتباع و أتراب آنها قائل به اتحاد عاقل و معقولند . مثنوى گويد :اى برادر تو همه انديشهاى * مابقى خود استخوان و ريشهاى « 1 »
هامش
( 1 ) كليات مثنوى ، ص 118 ، دفتر دوّم .