و قوله : « كما أنّه بواسطة وجود آخر عارض عليه » بيان لمراتب الوجود .
مثلا الإنسان له وجود به يصير إنسانا و هو كماله الأوّل و لا دخل لوجود الآخر لكون الإنسان إنسانا ، و المفاهيم - التي لهذا الوجود العارض مدخل لانتزاعها - عرضيّات بالنسبة إلى هذا الوجود و بوساطته و بالنسبة إلى الوجود الأوّل فقط لا يحمل .
شرح
بر اتحاد خارجى مىباشد .
قسم ديگر ، تركيب وجود با ماهيت است . به نظر تحقيق چون وجود متحقق خارجى و ماهيت - در علم نه در عين و خارج - از تجليات و ظهورات وجود است ، و فرد بالذاتى غير از وجود ندارد ، در هيچ مرتبهاى از مراتب ، حتى در مقام تعقل و تعمّل عقلى خالى از نور وجود نيست ، به همين جهت محققان گفتهاند : فناى ماهيت در وجود ، اتم و اقوا از فناى جنس در انواع است ؛ چون جنس در مقام جنسيت حد ماهوى آن محفوظ است ، ولى اين حالت در ماهيت ممكن ، ممكن نيست و در ماهيت حالتى كه در واقع از وجود خالى باشد ، نمىباشد . پس اتحاد ماهيت با وجود اتحاد لا متحصل و مبهم با متحصل و متشخص است و اشكال وارد بر قاعدهء فرعى را به اين نحو بايد جواب داد كه ثبوت ماهيت خاليا عن الوجود ، به نحوى از انحا در مقام تحليل عقلى است ، و در خارج متحدند و احد المتحدين به يكديگر عروض خارجى ندارند .
يك قسم ديگر از انحاى اتحاد ، اتحاد حقيقه با رقيقه است ، نظير اتحاد شىء و فىء و علت و معلول .
بحث تفصيلى اين مطلب به طور تحقيق از عهدهء عقل نظرى خارج و بيان آن محتاج به نقل كلمات اهل عرفان است . صدر المتألهين در كتب خود متعرض اين مطلب شده است و جميع مراتب وجود را از مراتب يك حقيقت و در سلك يك وجود مىداند .
نگارنده هم در بعضى از تأليفات خود متعرض اين مطلب عالى نفيس شده است .
قسم پنجم از اقسام اتحاد ، اتحاد صفات متعدد مثل علم و قدرت و اراده و هكذا ساير اسماى حسنى با يكديگر در مرتبهء ذات با ذات واجبى - تقدست أسماؤه - است . وجود