معاصى بر دل و مجتمع گشتن آن تا به مرتبهى طَبع « 4 » رسد كه قابل محو نباشد . چنان چه جناب لقمان به پسر خود فرمود كه « اى فرزند ! توبه را تأخير مكن كه مرگ ناگاه مىرسد . و هر كه تأخير بيندازد توبه را ، يكى از دو خطر عظيم به او مىرسد ؛ اگر زنده ماند دل او را زنگ معصيت مىگيرد و سياه و تيره مىشود و ديگر از آن محو نمىگردد ؛ و اگر مرگ او را گرفت ديگر مهلت تلافى نمىيابد » . « 5 » پس اى آن كه عمر خود را به عصيان پروردگار صرف كردهاى ! از خواب غفلت برخيز و فكرى كن براى روز رستخيز .
تاكنون كردى گنه چنين اكنون مكن * تيره كردى آب را افزون مكن « 6 »
و بدان كه توبهاى كه جامع جميع شرايط باشد در درگاه الهى مقبول است . و مخفى نماند كه گناهان بر دو قسم است : كبيره ، كه ارتكاب آن بدون توبه ، آدمى را از عدالت بيرون مىبرد و مستحقّ عقوبت الهى مىكند . و ديگرى صغيره است كه بدون اصرار بر آن از عدالت بيرون نمىرود . و اگر اجتناب از كباير بكند ارتكاب آنها مقرون به
عفو است و حق تعالى به فضل خود آنها را مىبخشد . و آراى اكابر در عدد كباير مختلف است .
شيخنا المحقّق شيخ بهايى - زيد بهاؤه - در شرح حديث سوم از كتاب « اربعين » اشاره به اختلاف آراى اصحاب كرده ، فرموده كه : « قومى گفتهاند كه كبيره هر گناهى است كه حق تعالى در قرآن وعيد عقاب بر آن فرموده باشد و بعضى ديگر گفتهاند كه كبيره گناهى است كه شارع مقدّس از براى او حدّى تعيين فرموده يا تصريح كرده باشد در او به وعيد عقاب . و طايفهاى ديگر گفتهاند كه كبيره گناهى است كه اظهار كند كمى اهتمام فاعلش را به دين و ديگران گفتهاند كه كبيره هر گناهى است كه معلوم شد
هامش
( 4 ) . طَبع : مهر كردن ، نقش زدن . اشاره به بخشى از آيهى 87 سوره توبه دارد كه : « وَ طُبِعَ عَلى قُلوبِهم فَهُم لايَفقَهون » .
( 5 ) . المحجّة البيضا ، ج 7 ، ص 22 .
( 6 ) . مثنوى معنوى ، دفتر چهارم ، بيان آنك تن خاكى آرى هم چون آهن نيكو جوهر . . . ، ص 555 .