آرام ، براى مؤلَّفان افتخارى بود . و ويراستارى اينجانب ، در سراسر كتاب نيز به جاى خود نشست ، و كتابى - به نسبت - قابل عرضه ، به جامعهء دين و انقلاب « 1 » و فرهنگ تقديم گشت .
هر جلد ، دو تا سه بار - و گاه در جاهايى بيشتر - ويرايش شد ، و سه تا چهار ماه و بيشتر زمان برد . و اين بجز چاپ كتاب بود و زمانى كه طلبيد ، چه گاه مىشد كه برخى از « فرم » ها را تا 7 بار مىخوانديم و غلطگيرى مىكرديم .
طرح « صفحه آرايى » كتاب از خود اينجانب بود . و گاههاى بسيار - در چاپ اول هر جلد - خود در كنار دست صفحه آرا مىنشستم كه چيزى مورد غفلت قرار نگيرد ، و حتى فاصله هاى مختلفى كه براى موارد مختلف عنوانها در نظر گرفته بوديم ، كم و زياد ، نشود .
اينك در بارهء پاره اى از روشهاى ويرايش كتاب ، اشاراتى مىآوريم ؛ شايد براى برخى از مؤلَّفان و مترجمان سودمند باشد ؛ و چه بسا يادآورى مواردى از آنها لازم : « 2 » 1 - در همه جا به آوردن فارسى سره پايبند نگشتيم ، زيرا در مواردى بسيار واژه هاى عربى - در درازناى سده ها - چنان با زبان فارسى تنيده است ، و در آن جذب و مستهلك شده كه جزء زبان گشته است ، و بار معنى را بهتر مىكشد ، و خوانندهء فارسى زبان - كه اكنون فصيحترين زبانش
هامش
« 1 » . تا شايد مورد عمل قرار گيرد ، و « انقلاب » ، حياتى اسلامى پيدا كند ، و نجات يابد
« 2 » . چنان كه اميد است كه در ويرايش و آماده سازى و چاپ كتابهاى مذهبى ( و پيش از همه ، قبول كتاب براى چاپ ) ، موازين لازم رعايت شود . و در غالب اين كتابها كه وضع مطلوبى ندارد ، « وضع مطلوبى » پديد آيد . و كار - تا جاى ممكن - از دست مؤلَّفان بيسواد يا كمسواد ( و غير وارد در انواع معارف اسلامى ) ، و بىذوق ؛ و ناشران سودجوى فرهنگ ناشناس بىسليقه ؛ و كتابفروشان پولشناس ( به استثناى مستثناهاى اين عرصه ها ) ، به درآيد . و فرهنگ سودپرستى و بازاريگرى ، بر فرهنگ دانش رسانى به مردم ، و تعالى بخشى روحى به اجتماع ، و آگاهى پراكنى در ميان توده ها - از درون شهرهاى بزرگ تا كناره ترين روستاها و - غالب نيايد .
حيف و صد حيف ، از ميراث غنى و بيمانند « تشيّع » ، كه - اغلب - اين گونه با آن - حتى در عملكردها - بازى مىشود ، و حريمدارى براى آن بهم نمىرسد ، و دستمايهء سودكشيها و بهره وريهاى اين و آن است ، و از همه بدتر كه چه بد عرضه مىگردد