مىخواهند برسند . و چون چنين شود به فساد مىپردازند و از صلاح و اصلاح مىگريزند ، و به هيچ گونه به تحقّق عدل يا حق يا قسط سر فرود نمىآورند . و ميان عدل و ظلم واسطه اى وجود ندارد ؛ پس هر وقت كه كارها از راههاى سودمند عدالت در جريان نباشد ، ناگزير بر لغزشگاههاى ظلم و جور جريان خواهد يافت . و اسلام با ظلم جمع نمىشود « 1 » ، چون كه خداوند به عدل فرمان داده است « 2 » ، و هيچ صلاح و مصلحتى با ظلم صورت نمىگيرد ، كه مردم را چيزى جز عدل اصلاح نمىكند . « 3 » و زنده ماندن احكام دين با ظلم صورت نمىگيرد ، كه حيات احكام به عدل است . و هيچ يگانگى واقعى و الفت و انس و انتظامى براى قلبها « 4 » با ظلم امكانپذير نيست ، كه وسيلهء هماهنگى قلبها را خداوند متعال ، اجراى عدالت قرار داده است . « 5 » و اين آشكار است ، زيرا چه الفت قلبى مىتواند ميان فقير بيچارهء بدبختى كه دستش از ساده ترين نيازمنديهاى زندگى تهى است ، و كسى كه غرق در نعمتهاست و هيچ چيز از آنچه بخواهد نيست كه در دسترس وى نباشد ، پيدا شود ؟
و ما از آن جهت در بارهء اين موضوعها تأكيد و تأكيد مىكنيم كه واقعيّت اسلام آشكار شود و دفاعى از اين دين مظلوم صورت بگيرد - و گواه ما خدا است و او براى گواهى بسنده است - پس مقصود ما از بيان اين راهنماييهاى دينى و تعاليم اسلامى - از قرآنى و حديثى - چيزى جز آن نيست كه :
- جوانان از جدايى از « صراط مستقيم » حق و عدل و كشيده شدن به سوى افكار الحادى يا شبه الحادى نجات يابند .
- معذّبان و ناكامان و بدبختان و مستضعفان و ستمديدگان و فشارچشيدگان و كارگران و كشاورزان و . . . به تمسّك به دين تشويق شوند و به آنان اين مطلب فهمانده شود كه واقعيّت دين و تعليمات و احكام آن - اگر مورد عقيده و عمل قرار گيرد - ضامن رهايى و احقاق حقوق و پاسدارى از كرامت ، و شرافت ايشان خواهد بود .
هامش
« 1 » . اگر چه مدّعيان اسلام ، در آخر الزّمان ، ميان آن دو جمع كردهاند !
« 2 » . فصل 46 و فصل 47 ، از اين باب ( در همين جلد / 488 و 600 ) .
« 3 » . فصل 46 و فصل 47 ، از اين باب ( در همين جلد / 488 و 600 ) .
« 4 » . فصل 46 و فصل 47 ، از اين باب ( در همين جلد / 488 و 600 ) .
« 5 » . « خطب فاطميّه » ، فصل 47 ، از اين باب ( در همين جلد / 608 و 612 ) .