سوّم : خواستار عدالت بودن ، امرى فطرى
دوست داشتن « عدل » و خواستار اجراى آن بودن امرى فطرى است ، از اين رو پيامبران كه براى آن آمدند تا دفينه هاى عقول مردم ، يعنى آنچه را كه در فطرت ايشان مستور است برانگيزند ، مردمان را - پس از توحيد - به عدل دعوت مىكردند . و آخرين دعوتكنندهء خدا و ناخداى آيات او نيز چنين خواهد بود ، و به گونه اى عدالت را اجرا خواهد كرد كه هيچ كس نتواند از پذيرفتن آن شانه خالى كند . پس بهتر آن است كه فراخواندن مردمان به عدل و استقامت در متحقّق ساختن عملى ( نه شعارى ) آن ، از راه عمل هر حكومت يا نظام يا اجتماع يا قوم يا فقاهتى باشد كه با دين پاك خدا ، در هر زمان و مكان ، وابستگى دارد ، يا اظهار وابستگى مىكند .
و مولاى ما امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب « ع » فرموده است :
« الصّدق أخوا العدل « 1 »
( 1 ) صدق و راستى برادر عدل و داد است » ؛ پس راهى به اجراى عدالت - به صورتى صادقانه و فراگير - و عمل كردن به آن ، جز با ملتزم بودن به صدق و راستى و دورى جستن از اغفال توده ها وجود ندارد . و صدق در كوشندگان براى اجراى عدالت - چه عالمان و چه حاكمان - عبارت از آن است كه به كالاها و سيم و زرى كه در دست ثروتمندان است تمايل نداشته باشند ، و دنيا را با زندگيى همچون زندگى آنان نگذرانند ، و بر روش داعيان الهى به پيش روند ، يعنى از ثروتمندان ببرند و در راه خود به سوى خدا اميدى به آنان نداشته باشند ، و از ايشان مال و مزدى و هديه اى نستانند ، تا فرصتى براى آشكار ساختن سخن گفتن از عدالت به دست آرند ، و در تحقّق بخشيدن به عدالت توان اقدام جدّى داشته باشند ، و در اين كار گرفتار ملاحظه و مداهنه و سستى نشوند .
هامش
« 1 » . « غرر الحكم » / 15 .