خليفه سخن گويد ، و از وى بخواهد تا با اجراى عدالت و احقاق حقوق محرومان مردم را راضى كند ، پس بر عثمان داخل شد و سخن قاطع و جامعى به او گفت ، و چون خليفه گفت : « از مردم بخواه تا به من مهلتى بدهند تا از عهدهء تظلَّماتشان بدر آيم » ، گفت : « آنچه در مدينه است هيچ مهلتى لازم ندارد . . . » .
و اين كلام پر طنين ، غرّشى چونان غرّش رعد دارد ، و چنان است كه گويى پيوسته از دهان ستمديدگان و تحقيرشدگان و معذّبان و مستضعفان سراسر تاريخ بيرون مىآيد ؛ و سپيدى بامداد و سرخى شامگاه ، آن را به گوشهاى اعصار مىرسانند . . . هر جا بامدادى پديد آيد يا شامگاهى با رنگ خونين فرا رسد ، يا هر جا كه خون شهيدى ، در افقى از افقها ، بر زمين ريزد . . .
چند اشاره
نخست : انقلاب در برابر ستم ، پديده اى پيامبرانه
آنچه از تاريخ دراز انسان استنباط مىشود ، اين است كه ايستادگى در برابر ستم و ستمگران و تجاوز و متجاوزان ، و انقلاب تغييرى براى كوبيدن و به هلاكت رسانيدن آنها - به مثابهء تطهيرى براى پهنه هاى زندگى انسانى - و يارى رساندن به مستضعفان و ستمديدگان ، پديده اى پيامبرانه بوده است كه همهء پيامبران « ع » آتش آن را مىافروختهاند .
قرآن كريم - كه راستگوترين منبع براى آگاهى پيدا كردن از احوال پيامبران و انقلابهاى تغييرى ايشان و موثّقترين آنهاست - چيزهاى فراوانى از اين مقوله نقل مىكند ، كه قسمتهايى از آنها را - در اينجا و آنجا - به مناسبتهاى گوناگون نقل كردهايم . پس آن حركت تغييرى كه ماهيّت روابط حياتى و معاشى و فرهنگى را از بن و بيخ دگرگون مىساخته ، و هدف آن بر انداختن ستم و بر پا داشتن عدل و داد بوده است ، پديده اى پيامبرانه است كه پيامبران نهضتگر ، پيش از ديگران