تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
و چون از مولى امير المؤمنين « ع » در بارهء « توحيد و عدل » پرسيدند ، فرمود : « توحيد آن است كه او را توهّم نكنى ، « 1 » و عدل آن است كه او را ( بدان چه در خور نيست ) متّهم ندارى » . پس بر مؤمن موحّد واجب است كه پروردگار عادل را به ستمگرى به احدى متّهم نسازد ، زيرا كه ( 1 ) عدل خداوند در هر چه قضاى او بر آن صورت گرفته است جارى است « لعدله في كلّ ما جرت عليه صروف قضائه » « 2 » پس آن كس كه چنان پندارد كه « عدل » در « توحيد خدا » ، دعوتى قاطع به مراعات « عدل » در بارهء « بندگان خدا » نيست ، از فهم حقيقت توحيد بر كنار مانده است . و از آن شادمانيم كه در اينجا دو بيت شعر از يكى از يگانگان تاريخ و بزرگان شيعهء اهل بيت « ع » ، اديب بزرگ و سياستمدار پاك سيرت ، عالم جامع و علوى صاحب رسالت ، صاحب بن اسماعيل بن عبّاد طالقانى ( م - 385 ق ) نقل كنيم :
لو شقّ عن قلبي ، يرى وسطه سطران قد خطَّا بلا كاتب العدل و التّوحيد في جانب و حبّ أهل البيت في جانب « 3 »
اگر قلب مرا بشكافند ، در وسط آن دو سطر ديده شود ، كه بىنويسنده اى نوشته شده است :
هامش
« 1 » . يعنى او را به وهم و واهمه درنياورى كه به گفتهء حكيم ابو القاسم فردوسى : « از وهم و گمان و خرد برتر است » . « 2 » . « نهج البلاغه » / 681 ؛ « عبده » 2 / 224 . « 3 » . « اعيان الشّيعة » 3 / 358 ، از چاپ جديد ، بيروت ، دار التّعارف ( 1403 ق ) .