شود كه پيوسته بر زبانهاى ايشان جارى باشد ، و اين فرهنگ ، در همهء نواحى جامعهء اسلامى ، صورت فرهنگى جاودانى پيدا كند ، تا آن حد كه « عدالت » همچون نماز ، يكى از نشانه هاى آشكار اسلامى بودن اجتماع به شمار آيد ؛ و همان گونه كه جامعه اى كه نماز در آن اقامه نمىشود ، جامعه اى اسلامى به شمار نمىآيد ، در بارهء جامعه اى كه عدالت در آن اجرا نمىشود نيز چنين باشد .
مب - عدالت ، شعله ها و مشعلها
1 - شايد آنچه در كلام دو معصوم ، امام ابو عبد الله جعفر صادق « ع » و امام ابو ابراهيم موساى كاظم « ع » در اين گفتهء ايشان آمده است كه :
« اگر عدالت در ميان مردم اجرا شود ، همه بىنياز مىشوند » ، چيزى جز راهنمايى به يك حكم عقلى نباشد ، كه عقل فطرى سالم شعله خيز ، از آن آگاهى دارد ؛ چه عقل - با توصيف ياد شده - به وجود عدالت در محيطهايى كه محرومان و ستمديدگان و نيازمندان به توشه و زاد روزانه در آن زندگى مىكنند و از عرصه هاى زندگى با لوازم ضرورى و بلكه رفاهى آن - كه در دسترس گروهى ديگر است - رانده شدهاند ، هرگز اعتراف نمىكند . و در اين باره ، تأكيد بر اسم اسلام و شعارها و فريادهاى بدون عمل كارى از پيش نمىبرد .
2 - حديث « استغناء » ( بىنيازى مردم ) ، كه ذكر آن هم اكنون گذشت ، نصّى است روشن در قضاياى اقتصادى ؛ و ما در اين دو باب ( يازدهم و دوازدهم ) ، به بحث در بارهء همين قضايا پرداختهايم ، ليكن در شمار بسيارى از احاديث ، بحث در بارهء « عدالت » به صورت مطلق آمده است ، و همهء اشكال آن را از « عدالت اقتصادى » ، « عدالت معيشتى » ، « عدالت قضائى » ، « عدالت اجتماعى » ، « عدالت تربيتى » ( عدالت در آموزش و پرورش ) ، و « عدالت سياسى » و جز اينها شامل مىشود .