آنان مىخواست تا بعنوان كارمندان و كارگزاران دولت اسلامى ، از راهنماييهاى او در اداره كردن جامعهء اسلامى پيروى كنند .
و از اين سخن او :
« و لا دين الله قوّة
( 1 ) و نيرو بخشيدن به دين خدا را فرو مگذاريد » ، معلوم مىشود كه پيوندهاى مالى و اقتصادى حاكميّت با مردم و چگونگى روان كردن حق و عدالت در كارها و رعايت آداب در آنها ، از جملهء چيزهايى است كه سبب نيرومندى دين خدا مىشود ، به همان گونه كه خلاف آن مايهء ضعف و سستى دين خدا است ، و اين امرى است كه - هم اكنون - با تجربه نيز به اثبات رسيده است .
و بايد در آن صورت كه گروهى از طاغوتهاى مال و اتراف و اسراف از اداى آنچه بر عهده دارند سرباز زنند ، بتوان با نيرو با ايشان مقابله كرد ، و با قدرت حقوق دولت و مردمان را از ايشان گرفت و به جاهاى مخصوص تقسيم آنها رساند ، زيرا كه توانگران بهره گيران از همهء امكانات حكومت و كشور و اجتماعند ، و در پرتو آن توانستهاند مالهاى گزاف براى خود فراهم آورند ؛ و در واقع دزدانى آبرومندند .
بنا بر اين بر ايشان واجب است كه حقهاى پرداختنى گوناگون را بپردازند تا دستگاه حاكمهء اسلامى بر سر پا بماند ، و امور مردم اصلاح شود ، و حالت توده ها بهبود پيدا كند ، و اختلالى در امور پديد نيايد ، و دستگاه ادارى كشور سست و بىبندوبار نشود ، و ارزشهاى زندگى از قيمت نيفتد ، و فقر بر باد هنده دين و تهيدستى له كنندهء شخصيّت انسانى از بين برود ، و هدفها و دعوت قرآن كريم - چنان كه بايد و شايد - رواج داشته باشد .
و ما در بابهاى « هفتم » و « نهم » و « دهم » ، بخشى از وظايف حكومت اسلامى را مورد بحث قرار دادهايم ، خوانندهء محترم به آنجاها رجوع كند . « 1 »
هامش
« 1 » . ( جلد دوّم ) / 299 - 422 و 601 - 682 و 683 - 766 ) ، نيز فصل 11 : « علماى صالح و برخى از ويژگيهاى ايشان » ؛ و فصل 12 : « علماى فاسد و برخى از ويژگيهاى ايشان » را در « باب هشتم » ملاحظه كنيد ( جلد دوّم / 505 - 526 و 527 - 543 ) .