و در « مفتاح الكرامة » در بارهء اين موضوع چنين آمده است : « هيچ كس اصلا سخنى در بارهء وجوب آن نگفته است ، مگر آنچه شايد از عبارت ( شيخ صدوق ، در ) كتاب « من لا يحضره الفقيه » ظاهر مىشود » . « 1 » و مقصود وى از « عبارت فقيه » ، اشاره به تدوين بابى در اين خصوص است كه در آن چنين آمده است : « حقّ معلوم چيزى جز زكات است ، و آن مقدارى از مال است كه شخص بر خود مىگيرد كه آن را به اندازهء قدرت مالى خويش بپردازد » . « 2 » سپس فقيه فاضل ، سيّد جواد عاملى مىگويد : « اين عبارت در « كافى » از سماعة ، از ابو عبد الله امام صادق « ع » ، در حديثى دراز روايت شده است . و همانند آن است روايت صحيح يا حسن ابو بصير ، و حديث عامر بن جذاعة و حديث قاسم بن عبد الرّحمان انصارى » . « 3 » و در اينجا امورى است كه ناگزير بايد به آنها اشاره شود :
( 1 ) - معنى اين گفتهء « صاحب جواهر » - قدّس الله سرّه الشّريف - چيست : « بل ينبغي أن يلزم نفسه بشيء بلكه شايسته است كه خود را به چيزى ملتزم كند . . . ؟ » آيا مقصود واجب بودن است ؟ كه شيخ به آن قائل نيست ؟ يا مستحب بودن است ؟ و اگر چنين است پس چرا پس از گفتن اين كه « آرى ، مستحبّ مؤكَّد است » ، آن تعبير اضرابى را آورده است ؟ يا منزلتى در ميان دو منزلت ( استحباب مؤكَّد و وجوب ) است ؟ و اين چيزى است كه هيچ كس نگفته است .
آرى ، در اينجا يك نگرانى درونيى قرآنى و انسانى وجود دارد كه از جان فقيه آگاه و هوشيار دور نمىشود . و آن نگرانى درونى همان است كه از اين اخبار فراوان مشتمل بر تعبيرهاى گوناگون و قاطع برمىخيزد ، يعنى : اخبار رسيده در بارهء « زكات باطنى » و « حقّ معلوم » ، كه شيخ انصارى در بارهء آنها مىگويد ، دلالت بر واجب بودن دارد ( با صرف نظر كردن از آن دو آيه ) . و شايد همين امر وجه آن است كه
هامش
« 1 » . « مفتاح الكرامة » 3 / كتاب « الزّكاة » / 3 .
« 2 » . « مفتاح الكرامة » 3 / كتاب « الزّكاة » / 3 .
« 3 » . « مفتاح الكرامة » 3 / كتاب « الزّكاة » / 3 .