نگاهى به سراسر فصل
در فصل گذشته و فصل پيش از آن ، با نمونه هايى از تعليمها و تشريعهاى اسلامى در بارهء « زكات » آشنا شديم ، و دانستيم كه زكات بر دو گونه است : ظاهرى ( رسمى ) و باطنى ( غير رسمى ) . نيز به اين امر توجّه پيدا كرديم كه حقوقى كه مسلمانان بخصوص ثروتمندان مكلَّف به ادا كردن آنها هستند ، منحصر به نصابهاى زكاتى شناخته شده نيست ، بلكه در اموال ايشان حقوق ديگرى جز زكات وجود دارد كه بايد پرداخت شود ، و اين حقوق ( يعنى زكات باطنى ) ، از « زكات رسمى » افزونتر است .
در « نگاهى به سراسر فصل » پيشين نيز از مسائلى سخن به ميان آورديم . در اينجا سخن در بارهء اين موضوع را - با نظر داشتن به دو فصل گذشته - ادامه مىدهيم و مىگوييم : بعضى از مردم ، از آنرو كه توجّهى به همهء احاديث نداشتهاند ، و چندان در صدد رسيدگى به حديثهاى رسيده در بارهء « زكات باطنى » نبوده ، و به مقايسهء ژرف اين دستهء بزرگ از تكاليف اقتصادى در اسلام و تنظيم آنها نپرداختهاند ، چنان گمان كردهاند كه احاديث و آيات زكات ، و نيز احاديث و آيات خمس - پس از پرداختن آن دو - آزادى مالكيّت و مالكيّت تكاثرى را روا مىشمارد ، در صورتى كه مسأله - بطور كامل - بر عكس چنين تصوّرى است . هدف اين احاديث و مانندهاى آنها كه در بارهء حقوق گوناگون وارد شده است از بين بردن اموال سرسامآور و پراكندن آنها در ميان مردم و طرد « اقتصاد تكاثرى » و مالكيّت طغيان آور است . براى چه ؟ براى امورى ، از جمله اينها :
1 - تأكيد اسلام در بارهء انفاق اموال و توزيع امكانات معيشتى ، منحصر به دو زكات نيست ، تا چه رسد به « زكات رسمى » .
2 - اسلام در بارهء بىنياز كردن بدبختان و نيازمندان و پيوستن آنان به تراز معيشتى ديگر مردم تأكيد فراوان دارد ، هر چند انجام دادن اين