و ما خود را نيازمند به آن نمىبينيم كه فصلى خاص به اين موضوع اختصاص دهيم ، چه فراوانى تعاليم اسلامى در اين باره - قرآنى و حديثى « 1 » - چندان است كه جويندگان را از هر تحقيق و مطالعهء مستقل بىنياز مىكند ، و اين حقيقت را نمونه هايى از آيات و احاديث - كه در جاى جاى فصلهاى اين دو باب آمده است - آشكار مىسازد .
و به همان گونه كه اسلام مردمان را به امورى مخالف با آزادى اقتصادى مىخواند ، آزادى اقتصادى نيز خود موجب پيدايش امورى است كه با اسلام تضاد دارد ، و اركان جامعهء اسلامى را فرو مىريزد ؛ اينك اشاره اى به برخى از آنها :
1 - آزادى عمل طاغوتهاى اقتصادى و قارونهاى بشرى و شياطين زر و سيم .
2 - استوار شدن وابستگى اقتصادى .
3 - رايج شدن ستمگرى در ميان مردمان با تحميل تورّم و فقر و ناكامى بر ايشان .
4 - در زير فشار قرار گرفتن مزدوران و كارگران و مجبور كردن ايشان به انجام دادن كارهاى بسيار سخت در مقابل مزدى ناچيز .
5 - استحكام يافتن پايه هاى تفاوت و ويژه خواهيهاى طبقاتى باطل .
6 - عادت كردن جامعه به كذب و پذيرفتن آن ، در نتيجهء تبليغات و اخبار دروغ و نادرستى كه پيوسته در بارهء كالاها و توليدها و اجناس وارد شده از خارج صورت مىگيرد .
7 - سوق دادن مردمان به مصرفىگرى نابودگر .
8 - پسنديده شدن افت اخلاقى و رسوخ آن در ميان توده ها .
9 - برترى يافتن ارزشهاى ناچيز و فرو افتادن ارزشهاى عالى .
10 - محور قرار گرفتن مال به زيان معيارهاى اصيل .
هامش
« 1 » . چنان كه از فقها نيز ، در بارهء مسائل مذكور ، فتواهايى صادر شده است كه در كتابهاى فقهى مذكور است .