تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
و عطر شما ، و داروهاى حياتى كودكان ايشان در اسباب بازى تفريحى كودكان شما ، پس آنها را به ايشان بازگردانيد » . در پرتو آنچه گذشت ، پذيرفتن تقسيم مردمان به « محروم » و « غير محروم » و به « مستضعف و غنى » ، و گرسنه و پرخور و برهنه و تجمّلگرا ، و به كوفته دست در زير يوغ رنجبرى و كسانى كه انگشتريهاى گرانبها در انگشتان دارند ، و نظاير اينها ، لباسى است كه نمىتوان آن را به هيچ نامى بر قامت اسلام پوشانيد . و مناسب چنان دانستيم كه در اين نگاه به « سراسر فصلهاى زندگى براى توده ها » ، نظريهء سست و بىبنيادى را كه فاصله ها و تفاوتهاى فاحش در معيشت را - به نامهاى شايسته و ظاهر آراسته - تأييد مىكند ، و گاه جاهلانه يا متجاهلانه آن را به دين و تعاليم آن مستند مىشمارد ، رد كنيم و بطلان آن را - با استناد صريح به قرآن و حديث - هر چه نيكوتر آشكار سازيم ؛ به همين جهت به بحثى مفصّل مىپردازيم ( هر چند بعضى از سخنانى كه در اين ضمن مىآيد ، به مناسبتهاى لازم تكرار شده باشد ) ، تا در نتيجه ، بحث از « سطح زندگى براى توده ها » جامع باشد ، و اينك آن بحث : در « قرآن كريم » اين آيه آمده است : « * ( وَرَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ ، لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا ) * . . . « 1 » مرتبهء بعضى از مردم را از بعضى ديگر برتر قرار داديم ، تا گروهى از ايشان گروهى ديگر را در خدمت خويش گيرند . . . » و در ميان مردمان كسانى وجود دارند كه اين آيه را دليلى مىشمارند بر برترىجويى و بر جواز بيگارىگيرى و بهره كشى از مردم و چنين مىگويند : افراد مردم در استعدادها و بخششهاى خلقت با يك ديگر اختلاف دارند ، و توانهاى فكرى و بدنى آنان با هم متفاوت است ، بنا بر اين وجود طبقات اقتصادى در جامعه و تمايزهاى آشكار معيشتى ، امرى طبيعى بلكه ضرورى است و اسلام نيز
هامش
« 1 » . « سورهء زخرف » ( 43 ) : 32 .