[ در معدن نوشادر است . و آن حيوانيست ] مثل گربه ، و پوست او از آتش « 1 » نسوزد . و ملوك از آن « دستار خوان سازند .
و معادن « 2 » » نوشادر بغايت گرم باشد . چنان كه اگر تخممرغ را بر زمين آن « 3 » بنهند ، پخته شود .
و خاصّيّت او آنست كه اجساد سياه را سفيد گرداند . و اگر آن را با زنگار بياميزند ، و تر كنند ، و بر روى نقره به كار برند « 4 » همچنان باشد كه سيم « 5 » سوخته .
و اگر به آب نوشادر بر روى « 6 » چيزهائى كه آن را الحام « 7 » قلعى خواهند كرد طلى كنند ، لحام ( او ) بهتر آيد .
[ و ] اگر آهن ( را ) يا مس ( را ) يا برنج را خواهند كه زر اندود كنند ، بواسطهء نوشادر توانند « 8 » كرد .
و اگر ( نوشادر را ) با قلعى بياميزند ، بعد از سحق تمام ، و بروغن « 9 » حل كرده ، بر عضوى ( كه آن را ) خضاب كرده ( باشند ) طلى كنند ، آن عضو را سياه كند .
و مزاج نوشادر گرم و خشك است . [ و درو قبضى هست تمام « 10 » . ] و درو خاصّيّتى است كه چيزها را از عمق جذب كند .
هامش
( 1 ) - ب : و مانند گربهايست و پوست او به آتش
( 2 ) - ب : رومال سازند و معدن - م : دستار خان سازند و معادن
( 3 ) - ع : مرغى را بر زمين معادن
( 4 ) - م : دارند
( 5 ) - م : بسيم
( 6 ) - ع : و روى
( 7 ) - ب : خام - م : لحام
( 8 ) - ب : توان
( 9 ) - ج ، ن : و بر روغن
( 10 ) - كلمهء ( تمام ) تنها در - ع - است .