را سخت كند . و خون را منع كند .
و در صناعت اكسير اصلى بزرگ باشد . ( و ) در طبيعت او قبضى تمامست .
و طبع او گرم و خشك ( است ) در درجه دوم .
( و ) سيلان خون را از بيشتر اعضاء بازدارد ، و بر سوختها طلى « 1 » كنند نافع باشد .
و اگر با نمك بياميزند بوى ( گند ) دهان را نافع است « 2 » .
فصل در صفت انواع « 3 » حجر زاج و خواصّ او
زاج حجرى معروف است و چند « 4 » نوع است ، و جملهء انواع آن را طبيعت به يكديگر نزديك است .
و لون « 5 » آن سفيد است ، و سرخ ، و زرد ، و سبز .
يك نوع را قلقطار گويند .
و [ نوع ] ديگر را قلقديس « 6 » .
و نوع ديگر را « 7 » قلقند . و او سبز است ( و ) قلقطار « 8 » زرد باشد
هامش
( 1 ) - ع : و بر سر خشكيها طلى - ب : و سوختها طلا
( 2 ) - ع : سود دارد
( 3 ) - ( انواع ) تنها در - ع - است
( 4 ) - ع : و از چند
( 5 ) - ن ، ج : لون
( 6 ) - ب : قلنقديس - ج ، ن : قلقنديس
( 7 ) - ( را ) در - م - نيست
( 8 ) - م :
قلقيطار - ج ، ن : و قلقنطار .