( و ) قلقديس « 1 » سفيد [ بود ] ، و اين دو نوع را در داروهاء چشم به كار دارند .
و در مرهمها ( از جهت داروها سازند .
و نوعى است كه از مصر آرند ، آن را زاج مصرى گويند . و آن قوىتر است از قبرسى « 2 » .
و نوعى ديگر است سرخ .
و زاج در صناعت صباغان « 3 » ) مستعمل باشد . و الوان را بكمال گرداند « 4 » .
و اگر زاج را بر جراحتى « 5 » پراكنند ، كه ازو خون بسيار رود رفتن « 6 » خون بازدارد ، و دوام حيض را هم « 7 » بازدارد .
و اگر كسى را خون از بينى آيد ، زاج بر پيشانى او طلى كنند ، خون بايستد « 8 » .
و اگر زاج را با عاقر قرحا « 9 » 59 و رندهء چوب صنوبر در خانهاى دود كنند ، هر كيك « 10 » و پشهاى كه در خانه « 11 » باشد بميرد .
و اگر سوراخ بينى شخص را بقلقديس طلى « 12 » كنند ، خواب از
هامش
( 1 ) - ج ، ن : و قلقنديس
( 2 ) - ج ، ن : قبروسى
( 3 ) - آنچه در ميان پرانتز گذاشته شده در نسخهء - ع - پس از پنج سطر ديگر بعد از ( چرب كنند ) آمده است
( 4 ) - ب : گردانند
( 5 ) - ع : جراحتى - نسخ ديگر : جراحت
( 6 ) - ب : و رفتن
( 7 ) - ب : نيز - كلمه ( هم ) در - م ، ج ، ن - نيست
( 8 ) - ب : بازايستد
( 9 ) - ب : عاقرقره - ع : عقرقرحا
( 10 ) - ع : هركسى ؟
( 11 ) - ب : كه در آن خانه - م : كه در آنجا
( 12 ) - م ، ب : شخصى را بقلقنديس طلا