و شفّاف بود مشابهتى دارد بصابونى .
« و نوعى ديگر هست « 1 » كه آن را توتياء پيكانك ( مىگويند ) ، و آن هم معدنى است « 2 » . »
و نوعى ديگر است [ لون او ] بغايت سفيد باشد ، و بنمك مشابهتى دارد . و لطيفترين توتياها آنست .
و نوعى ديگر است زردفام .
و نوعى ديگر است ( كه ) آن را توتياء ديكك « 3 » خوانند ، ( و در درياء هندوستان بموج بيرون مىافتد ) .
خاصّيّت او آنست كه در داروهاء چشم به كار دارند ، نور بصر زيادت كند .
و جملهء انواع توتيا بوى عرق ، خوش كند . و رطوبتى « 4 » كه در منفذ چشم باشد ، تحليل كند . و اگر توتيا پارهء كوفتهء را « 5 » با مويز دانه برون كرده [ باهم ] بكوبند ، و به آتش نرم [ بريان ] كنند . چنانچه نسوزد [ پس ] بر مس گداخته اندازند ، و سر بوته را بپوشند ، مس رنگ بگرداند . و رنگ « 6 » زر گيرد .
هامش
( 1 ) - م : ديگر است
( 2 ) - در - ج ، ن ، ب - نيست
( 3 ) - ع ، م ، ديكك - ب ، ج ، ن : ديكلك
( 4 ) - ب : و مرطوبى
( 5 ) - ب : پارهها كوفته - ع :
پارهء گرفته را
( 6 ) - ب : مس رنگ