مواضع « 1 » باشد . و از آن خشتها « 2 » سازند ، و ازارههاء ديوار كنند « 3 » . و نقشهاء خوب بر روى او « 4 » بنگارند . و هرچند آن سنگ رخوست اما بغايت جلا گيرد .
و از حجر رخام « شبه دانهاء مرواريد « 5 » » كنند . و روى آن را طلق مدبر درپوشند « 6 » . شبهى خوب باشد « 7 » .
[ و ] نوعى ديگر است « 8 » در ديار « 9 » شام ملوّن بالوان بسيار « 10 » . و منقّش بانواع نقوش مختلف ، آن را مرمر خوانند . و از آن در بناهاء قصور « 11 » ملوك و مساجد به كار دارند « 12 » .
و بعضى شبه حجر يشب است . و از رخام صلبتر باشد . و معادن « 13 » او در كهپايهء غور و حدود « 14 » تركستانست « 15 » . و آن را سنگ « 16 » باش خوانند .
و از آن ( انواع ) اوانى « 17 » و دستهاء كارد ، و انگشتريها « 18 » ، و نگينها سازند .
هامش
( 1 ) - ب : و معدن آن در بيشتر موضع - ج ، ن : او بيشتر در مواضع
( 2 ) - ب : خشت
( 3 ) - ب : و ازادها ، ؟ ديوار سازند - كلمهء ( كنند ) در - م ، ج ، ن - نيست
( 4 ) - ب : به روى
( 5 ) - ب : دانهاى مرواريد شبيه
( 6 ) - ب :
مدبر در نوشته - ع : مدبر درو پوشند
( 7 ) - ب : افزوده ( كه مىبايد )
( 8 ) - ع : ديگر از آن
( 9 ) - در درياى
( 10 ) - ب : بسيار است
( 11 ) - ( قصور ) تنها در - ع - است
( 12 ) - م ، ن ، ج ، ب : افكنند
( 13 ) - ب : سختتر است ، و معدن
( 14 ) - ( حدود ) در - م ، ج ، ن - نيست
( 15 ) - ب : تركستان تعلق دارد
( 16 ) - ( سنگ ) تنها در - ع - است .
( 17 ) - ب : و از آن نوع دوائى
( 18 ) - ب : و انگشترى