سواحل درياء هند باشد . و صلب نباشد « 1 » .
و خاصّيّت او آنست كه چون آن را خرد « 2 » بسايند مثل سرمه ، هر حيوان را كه در ديده سفيدى پديد آيد ، « 3 » بسبب زخمى يا رمدى ، چون چند نوبت در چشم آن حيوان كشند « 4 » ، آن سفيدى را بكلّى « 5 » ببرد .
و هركه آن سنگ را با خود دارد دفع چشم بد كند . و هيچ ساحر بردارندهء آن سحر نتواند كرد . و گمان آنست كه آن سنگ نوعى است « 6 » از سفيدمهره .
فصل در معرفت حجر ضدّ و خاصّيّت و ( منفعت آن )
در كتاب خواصّ احجار كه نقل است از ارسطاليس « 7 » آوردهاند ، هر « 8 » چند درين عصر نديدهاند ، امّا بطريق نقل آورده شد .
( صفت حجر ذو الالوان ) « 9 » مانند جانوريست « 10 » كه آن را بوقلمون خوانند . هر ساعت [ از آن سنگ ] رنگى « 11 » ديگر نمايد .
و آن سنگ را اسكندر يافت ، در وى تعجّب كرد . آن را
هامش
( 1 ) - ع : نبود
( 2 ) - ب : چون او را خورد
( 3 ) - ع : هر حيوانى را كه بديده سفيده پديد آيد - ب : حيوان را كه بر ديده سفيدى باشد
( 4 ) - ب : در چشم او كشند - ج ، ن : در چشم حيوان كشى
( 5 ) - كلمهء ( به كلى ) تنها در - ع - است
( 6 ) - ع : افزوده ( او )
( 7 ) - ع : ارسطو - ب : بعد از آن افزوده ( حكيم )
( 8 ) - ب :
كه هر
( 9 ) - ن ، ج - حجر ذو الالوان - ب : حجر الالوان - ع : ندارد
( 10 ) - ن ، ج ، ب : جانوريست - ع : جامهايست
( 11 ) - ب ، ج ، ن : شكلى