برگرفت « 1 » ، و هركجا برگذشتى « 2 » ، سباع و وحوش و هوام از وى « 3 » گريختندى او را معلوم شد كه خاصّيّت اين سنگ [ آن ] « 4 » بوده است .
و اكثر ( اين ) احجار در روزگار اسكندر رومى بدست آوردهاند .
و خواصّ آن به تجربه معلوم كرده . و او پادشاهى « 5 » حكيم « بوده است » « 6 » و [ بيشتر از معمورهء زمين بگشته ، و از خواصّ اشياء باخبر مىشده . چه ] « 7 » بطريق الهام ربّانى ، و چه بطريق تجربه و امتحان . آنچه آن را خاصّيّتى و اثرى و فائدهاى مىيافت ، در خزائن خويش مىنهاد . و اكثر آنچه در دست مردمانست « 8 » و حالى آن را معدنى ندانند ، آنست « 9 » « كه او بدست آورده است » « 10 » .
فصل در [ معرفت ] حجر اللّبنى « و منفعت او « 11 » »
يعنى سنگ « 12 » شيررنگ ، و آن سنگى باشد خاكستر گون « 13 » ، شيرين طعم ، چون به آب بسايند مانند شير شود . و آن آب را در كاسه ارزيز كنند .
چون در چشم كشند [ چشم را ] سود دارد « 14 » . و خارش و ريش چشم « 15 »
هامش
( 1 ) - ع : برداشت
( 2 ) - ب : كه برگذشتى
( 3 ) - ع - افزوده : ( مى )
( 4 ) - ج ، ن ، اين - ب : ندارد
( 5 ) - ب : پادشاه - ن ، ج ، م : پادشاهى بود
( 6 ) - در - م ، ج ، ن - نيست
( 7 ) - م : معلوم كرده - ج ، ن : و از خواص آن باخبر مىشد .
( 8 ) - ب ، ع : مردم است
( 9 ) - ع : ظاهر نيست ، از آن جمله است - ب : پيدا نه
( 10 ) - در - م ، ب - نيست
( 11 ) - ب : و خواص آن - م : و خواص او - ج ، ن : و خاصيت او
( 12 ) - ب : سنگى
( 13 ) - ج ، ن : لون
( 14 ) - ع : سرد دارد
( 15 ) - م : چشم را