و از ضبط « 1 » بگذرد . باندك تفاوتى كه « 2 » در وزن بيفزايد بها مضاعف گردد . و آن تعلّق بارادت بايع و رغبت مشترى « 3 » دارد . و بهر « 4 » روزگارى بيفزايد ، و هرچه در اين معنى گويند گزاف باشد .
و در قديم « 5 » بها كمتر از اين بوده است . گفتهاند كه دانهء يك مثقالى « 6 » بهزار دينار باشد . و پنج دانگ بپانصد دينار ، و چهار دانگ را « 7 » بسيصد دينار ، و نيم دينار را « 7 » دويست دينار ، و دو دانگ را « 7 » پنجاه دينار .
و « 8 » دانگى بشانزده « 9 » دينار ، و بر اين قياس « 10 » .
اما در اين روزگار ، دانهء « 11 » اختيار بىعيب كه به وزن مثقالى باشد ، بها بسيار بود .
امّا مرواريد طاووسى و شمعى و فقّاعى را ، بها با نيمه و ثلث آيد . « و عدسى و زيتونى بها با عشر آيد و جصّى را خود زيادت بها نبود .
و همچنين برنگ از جهت شكل و سوراخ ، بها با نيمه آيد و ثلث آيد « 12 » » مثلا بيضى « 13 » را بها با نيمه آيد . و رمادى را با عشر و نصف « 14 » عشر آيد .
هامش
( 1 ) - ب : و ضبط
( 2 ) - ( كه ) در ب : نيست
( 3 ) - م : برغبت بايع و ارادهء مشترى
( 4 ) - ب : بهر
( 5 ) - ن ، ج : در قديم ( بىواو )
( 6 ) - ب : يك مثقال - ن ، ج : يك مثقال را
( 7 ) - كلمهء ( را ) در هر سه موضع در ب : نيست
( 8 ) - ( واو ) عطف در نسخ ن ، ج : در چند موضع افتاده است
( 9 ) - ن ، ج : شانزده
( 10 ) - در ب افزوده : ( كنند )
( 11 ) - م : يك دانه
( 12 ) - از ن ، ج : افتاده است
( 13 ) - ب : بعضى ؟
( 14 ) - ن ، ج : يا نصف .