وقت يا جاى « 1 » اقتضا كند . و هار را هم وزن كنند . از پانزده تا سى مثقال ، بيشتر اوقات از اين بنگذرد « 2 » ، تا به وزن دو دانگ آيد . هر يكى را وزن « 3 » معلوم شود ، و دانند كه كدام هار است صدى ، يا شصتى ، يا غير آن ، بها معيّن باشد . و هم بحسب وقت [ و جاى ] « 4 » بگردد .
و اما عقد در ( اين ) روزگار در بغداد « 5 » و شيراز و آن حدود ، عقد مثقال « 6 » را بها پنج دينار ( زر ) « 7 » ركنى مىكردند ، يك دانهء نيك كه سه از آن نيم دانگ بود ، بدانگى باشد .
و عقد يك مثقال و نيم ، ( كه ) هر دانه از آن تسوئى باشد بده دينار ، يك دانه نيك و بد .
و ديگر عقد دو مثقال كه سه از آن دانه دانگى باشد ، به بيست و چهار دينار ، يك دانه به چهار دينار .
عقد سه مثقالى كه هر دانه از آن نيم دانگ باشد ، به شصت دينار .
و يك دانه « 8 » را بها بيك دينار و چهار دانگ رسد .
اما عقد سه مثقالى را دانهها هموار نبود ، چنان كه گفتيم . يك دانه بهتر ازو به چهار دينار بخرند ، و ميانه بيك دينار و نيم ، از آن جهت « 9 » كه ميانهء او ببدى نزديكتر بود . و اگر ميانه چنان بودى كه شرط باشد ، سه دينار ارزد . و دانهء ( بد ، يكى ) بنيم دينار نخرند « 10 » . از آنكه دانهاء بد در آن عقد نيك تباه نمايد . و در ديگر عقود كه از سه
هامش
( 1 ) - م : يا جا - ب : تا جاى
( 2 ) - م ، ب : نبگذرد
( 3 ) - م : وزنى
( 4 ) - در ب : ( و جاى ) نيست
( 5 ) - ب : در روزگار بغداد
( 6 ) - ب ، م :
مثال
( 7 ) - كلمهء ( زر ) در ب : نيست
( 8 ) - ب : يك دانه ( بىواو )
( 9 ) - م :
از آنچه
( 10 ) - ب : و دانه بنيم دينار نخرند - م : و دو دانهء بد يكى به نيم دينار ارزد نخرند .