اصطخر « 1 » قدحى فيروزه به خدمت او « 2 » آوردند ، كه دو من مشك و عنبر در وى مىگنجيد . نام جمشيد به خط يزدانپرستان بر آن قدح نوشته .
و عيب فيروزه آنست كه جوهر او با سنگ و خاك « 3 » آميخته باشد ( و سنگ او سست باشد « 4 » ) .
[ سخن ] در خواص و منافع فيروزه « 5 »
ديدن فيروزه روشنائى چشم بيفزايد ، و در داروهاى چشم به كار دارند « 6 » . و داشتن فيروزه بفال نيكو دارند ، و گويند « 7 » كسى كه با خود دارد ، بر خصم [ خويش ] فيروزى « 8 » يابد . و پادشاهان آن را پسنديده دارند .
و رسم پادشاهان قديم چنان بوده است كه چون آفتاب بحمل شدى ، و سر سال نو بودى « 9 » ، جواهر قيمتى حاضر كردندى و در آن نگريستندى ، جهت فال نيكو [ را . و ] ياقوت « 10 » و زمرّد و مرواريد و فيروزه در قدحهاء شربت انداختندى . و در اين معنى ميل بفيروزه بيشترى كردندى .
و از خواص او آنست كه رنگ [ او ] بحسب صفا و كدورت هوا بگردد . [ و هرگاه « 11 » كه هوا صافى « 12 » و بىغبار باشد لون فيروزه
هامش
( 1 ) - م : اصطرخ
( 2 ) - ب : پيش او
( 3 ) - ع : كه با جوهر او سنگ بر خاك
( 4 ) - تنها در ع : است
( 5 ) - ع : سخن در خواص فيروزه و منفعت او
( 6 ) - ب : به كار آيد و به كار دارند
( 7 ) - ع افزوده : ( كه )
( 8 ) - م ، ن ، ج :
بر خويشتن فيروزى
( 9 ) - ع : سال نو بودى
( 10 ) - ( را ) از ب : افتاده و كلمهء ( ياقوت ) هم در م : نيست
( 11 ) - ع : هرگاه
( 12 ) - ع افزوده : ( باشد ) .