هم « 1 » نيكو باشد . و بعد از آن شيربام بود . و آن را سليمانى خوانند .
چهارم زرهونيست « 2 » كه درو نقطهاء زر باشد . پنجم آسمان « 3 » گون باشد ، و بعضى آن را خاكى نيز « 4 » خوانند . ششم كفتارى باشد . هفتم سفيد زردفام باشد . و آن بدترين « همهء انواع باشد . و پيش » « 5 » بعضى ممسوح بهتر است ، و پيش « 6 » بعضى پيكانى كه اندك طولانى باشد ، بهتر مىدارند .
و گفتهاند بعراق و شام ممسوح دوستتر « 7 » دارند . و بخراسان و ماوراء النهر پيكانى « 8 » . و در طرف « 9 » خطا فيروزه را كه سنگ غريب با آن آميخته باشد ، و او را بحكّ املس هموار كرده ، جلا دهند ، و آنچه سنگ بوده باشد سياه كنند « 10 » بغايت مبارك مىدارند « 11 » . سوراخ مىكنند ، و بر گوش و گردن « 12 » مىبندند . و آن را طرملح 22 مىخوانند « 13 » ، و در قديم برابر زرساو مىخريدهاند . و هر فيروزهاى كه جوهر او رخو [ باشد ] ، چون اندك مايهء چربى بوى رسد بسبب تخلخل اجزاء و رخاوت ، آن چربى كه در اجزاء « 14 » متخلخل شده باشد ، عفن گردد [ در آن تجاويف ، و سبزرنگ شود . و طراوت اصلى آن باطل گردد . ] و حكّاكان هر فيروزهاى كه چنين باشد آن را مرده خوانند . و بعضى فيروزهء « 15 » مرده را بچرخ
هامش
( 1 ) - ع : همه
( 2 ) - ع : زرهوى - ب : زرموى - ن ، ج ، م : زرهبونيست - و در كتاب عرايس : زرهونى - و در جواهرنامه : زرمونى
( 3 ) - ع : آسمانى
( 4 ) - ع :
خاك نيز
( 5 ) - ب : همه است و نزد
( 6 ) - ع : و نزد
( 7 ) - ج ، ن ، م : دوست دارند
( 8 ) - ب : پيكانى دارند
( 9 ) - ب : اطراف
( 10 ) - ع افزوده : « آن را » - م :
و بغايت
( 11 ) - م : دانند
( 12 ) - ب : و بر گردن و گوش زن
( 13 ) - ب : خوانند
( 14 ) - ب : كه در او - م ، ج ، ن : كه در آن
( 15 ) - ع : از فيروزه .