روى بردارند . و ديگرباره « 1 » جلا دهند . رنگ ( آن ) بقرار اصل بازآيد . و مدّتى برنگ و طراوت بماند « 2 » . و بعاقبت « 3 » ديگرباره تباه شود . و آنچه اصلاحپذير بود نشان آنست « 4 » كه يك گوشهء آن را بر سنگ آب ، يا بر چرخ « 5 » حكّاكى افكنند ، تا قدرى « 6 » بسايد ، بنگرند « 7 » اگر رنگينتر مىشود ، اصلاحپذير باشد . و اگرنه ، نه « 8 » .
و همهء فيروزهها را « 9 » از هر معدن كه باشد از چربى و بوى تيز ، خاصه بوى مشك ، و از گرمابه نگاه بايد داشت كه آن را تباه كند .
مگر بعضى از فيروزهء نشابورى كه بغايت صلب باشد ، چون « 10 » كهنه شود زيان ندارد .
و بعضى از فيروزه باشد كه بغايت رخو باشد و سفيد ، از آن نگينها كنند ، و در روغن خوش اندازند ، رنگ آن بغايت خوب شود . و جوهريان آن را مسيحا « 11 » خوانند 23 .
فى الجمله در قديم پارههاء بزرگ « 12 » يافتهاند كه از آن طرايف « 13 » مىساختهاند ، و اكنون كمتر اتّفاق مىافتد « 14 » .
در تاريخ « 15 » سلجوقيان آوردهاند كه سلطان الب ارسلان چون پارس را « 16 » مسلّم [ خود ] كرد . از قلعهء
هامش
( 1 ) - ب : بار
( 2 ) - ع : بماند برنگ و طراوت
( 3 ) - ع : و عاقبت
( 4 ) - ع : و علامت صلاحپذير آنست
( 5 ) - م : يا بچرخ - ن ، ج : به آب يا بچرخ
( 6 ) - ب : كه افكنند يا قدرى
( 7 ) - م : و بنگرند
( 8 ) - ع : و الا نه
( 9 ) - ع :
و تمامت فيروزها
( 10 ) - ب : آن را كه چون - ع : چون
( 11 ) - ع : امتحان
( 12 ) - ع : بزرگى
( 13 ) - ب : ظرايف
( 14 ) - ب : و اكنون كمتر باشد .
حكايت
( 15 ) - ع : تواريخ
( 16 ) - « را » در ج ، ن ، م : نيست .