صورت هردو ، بوحدت قبل از انفصال باقى باشند و . . . براى هر قسم هم تالى فاسدى قائل شد .
آن تقسيمات فرع بر تشخّص هريك از ماده و صورت است بطور جداگانه ، درحالىكه چنين نيست ، چون تشخّص ماده فرع بر وجود « صورت » است ( ر . ك . صفحهء 77 ) .
2 - فخر رازى كه مىگويد ، اگر تعدّد صورت موجب احتياج آن بمادّه باشد ، تعدّد ماده هم ، موجب نياز مادّه بمادّهء ديگر است كه موجب تسلسل باطل است به ظاهر اين كلام درست نيست . چون احتياج صورت بمادّه ، ملازمهاى با نياز مادّه بمادّهء ديگر نخواهد داشت . بعلاوه احتياج شىء به خودش معقول نيست .
3 - فخر رازى در جاى ديگر از « شرح اشارات » خود صحّت دليل فصل و وصل را تأييد كرده است به اين بيان :
« از اين دليل فصل و وصل استفادهء جواز حلول صورت در مادّه است ، نه وجوب آن » « 1 » .
اين كلام منافى اعتراضى است كه او بر صحّت دليل فصل و وصل دارد و بر دليلى كه در ابطال مادّه آورده است ( ر . ك . به صفحهء بعد ) .
هامش
( 1 ) . . . . لا يلزم من حلول الجسميّه فى المادّه الّا جواز حلولها فيها فأمّا يلزم منها وجوب حلولها فيها فذلك لا بدّ فيه من حجّة اخرى . . . فخر رازى - شرح اشارات - ج 1 - صفحهء 22 .