كه فخر رازى مىگويد قابليّت كه در تعريف جسم به كار رفته ، فصل نيست ، نبايد همفصل باشد چون قابليّت ، حمل بر جسم نمىگردد ، بلكه « قابل » ، فصل است كه بر جسم حمل مىگردد .
مؤيّد اين جواب خواجه ، كلام بو على در « اشارات » است كه مىگويد :
« بعضى پنداشتهاند ، مفهوم « موجود لافى موضوع » كه در تعريف جوهر به كار رفته ، شامل حق تعالى مىگردد ، پس « جوهر » جنس براى حق تعالى خواهد بود ، اين اشتباه است ، چون « موجود لافى موضوع » كه در تعريف « جوهر » آمده ، تعريف برسم و بلوازم است ، نه تعريف به حدّ و ذاتى . بنابراين جوهر جنس است و لازم آن يعنى « موجود لافى موضوع » اگر جنس نباشد ، تالى فاسدى وجود نخواهد داشت » « 1 » . و باز هم آنچه كه « فخر رازى » مدّعى شده « قابليّت ، كه در تعريف جسم به كار رفته ، فصل نيست » طبق تحقيق بعضى از متأخّرين درست نيست :
« صدر المتألهين » در « شواهد الربوبيّه » مىگويد :
« لوازم ذاتى شيئى كه از امور اضافى باشند ، اكثر « فصول » هم كه از اين نوعاند ، مانند :
حسّاس ، ناطق ، رطب ، يابس و . . . در تعريف آن شىء كه به كار گرفته مىشوند نفس اضافه ، كه متأخّر از طرفين اضافه - مضاف و مضاف اليه - است از آنها اراده نمىشود ، بلكه منشأ نسبت و اضافه موردنظر است ، كه در تحقّق شيئيّت آن شىء ، دخالت دارد ، بنابراين مىتوان اشياء - قوى - را بفاعليت و انفعاليتى كه دارند ، تعريف كرد و آن تعريف به « حدّ » خواهد بود . همچنين تعريف بو على در « اشارات » « 2 » از جسم ، به اينكه « جوهرى است قابل ابعاد ثلاثه » ، تعريف به حدّ است ، نه تعريف به رسم » « 3 » .
هامش
( 1 ) . ربّما ظنّ أنّ المعنى الموجود لافى موضوع يعّم الأوّل و غيره عموم الجنس ، فيقع - اى الأوّل - تحت جنس الجوهر و هذا خطاء ، فأنّ الموجود لافى موضوع الّذى كالرّسم للجوهر . . . - بو على - اشارات - نقل از شرح اشارات خواجه - انتشارات حيدرى - تهران 1379 ه - ج 3 - صفحهء 64 .
( 2 ) . تعريف جسم به « جوهر قابل ابعاد ثلاثه » در اشارات بو على نيامده ، بلكه در نجات بو على صفحهء 499 آمده است ، فخر رازى در شرح اشارات خود اين تعريف را از حكما بطور مطلق آورده است - رجوع شود به پاورقى صفحهء 58 .
( 3 ) . . . . المراد منه منشأ هذه الاءضافه و هو كون الشّىء بحيث يكون له امكان قبول الأشياء و هكذا الحال فى اكثر الفصول الّتى يعبّر عنها بلوازمها الذاتيّة الاءضافيّة كالحساس و الناطق و الرّطب و اليابس و غيرها من القوى ، فعلم أنّ تعريفات القوى با فاعليها و انفعالاتها الذّاتية ، تعريفات حدّية مأخوذة من مبادى الفصول الذّاتيّة و كذا تعريف الجسم بالجوهر القابل للاءبعاد كما هو من مذكور فى الاءشارات ، حدّ ، لا رسم . . . صدر المتألّهين - شواهد الرّبوبيّة - انتشارات دانشگاه مشهد 1346 - صفحهء 81 .