خواجه جواب داد ، بر مركّب عقلى بخصوص « اصطلاحا » ماهيّت اطلاق مىگردد ، بو على كه آورده : حدّ بر ماهيّت شىء دلالت مىكند و مركّب از جنس و فصل است قصدش از ماهيّت همان مركّب عقلى است و مسلّما حدّ ماهيّت مركّب عقلى مركّب از جنس و فصل است پس تناقضى در كلام بو على در اين مورد نيست .
احتمال ديگرى كه مؤيّد نظر خواجه است اين است كه گرچه اطلاق حدّ حقيقتا بر تعريفى است كه مركّب از جنس و فصل باشد ، ليكن اطلاق اعمّ از حقيقت و مجاز است بر تعريف مركّب از غيرجنس و فصل اگر به عنوان توسّع و مجاز ، حدّ اطلاق گردد ، محذورى نخواهد بود . بو على كه در منطق اشارات بر تعريف مركّب از جنس و فصل اطلاق « حدّ » نموده ، مىتوان آن را اطلاق و استعمال حقيقى دانست و در اثر ديگر خود كه بر تعريف مركّب از غيرجنس و فصل اطلاق حدّ نموده مىتوان آن را مجازى به حساب آورد از آنچه ذكر شد عدم تناقض در كلام بو على مشخّص مىشود . ديگر آنكه فخر رازى مىگويد : « اگر در تعريف انسان ، « جسم ناطق » به كار گرفته شود ، ناطق را دلالتى بر تمام ذاتيات انسان از تعذّى و نموّ و حسّ و حركت نيست مگر بدلالت التزام « 1 » » اين سخن با آنچه كه در صفحهء 26 از ايشان نقل شد در مورد دلالت التزام منافات دارد .
هامش
( 1 ) . . . . فأن الناطق لا يدلّ على التغذّى و النموّ و الحس و الحركة ألّا بالالتزام . فخر رازى - شرح منطق اشارات نسخهء خطّى كتابخانه دانشكده الهيات تهران ش 38 ج صفحهء 42 .