آن اينكه « غرض » و « غايت » و « فائده » اصطلاحاتى هستند و داراى مفاهيم مختلف مىباشند .
« غايت » در نزد حكما عبارت از نتيجهاى است كه فعل بخاطر آن انجام شود لذا تصوّر غايت محرّك فاعل در انجام فعل است .
« فائده » اعمّ از غايت است و آن نتيجهاى است كه از فعل حاصل گردد ، خواه در شروع فعل مورد توجّه باشد و خواه نباشد . همچنين « غرض » در اصطلاح حكماء فائدهاى است كه تكميل ذات فاعل كند ، چنانچه در اصطلاح اهل عرف عبارت از اذيّت و آزار ديگران و يا سود حاصل از راه نامشروع است .
وقتى كه مىگوئيم : فلانى در سخن خود غرضى داشته است » . مراد آن است كه قصد او اذيّت ديگران و يا قصدش نامشروع بوده است .
با توجّه به آنچه گفته شد ممكن است در آن مورد كه خواجه عليه الرحمه « نفى غرض » از فعل حق تعالى مىكند . مرادش نفى غرض به اصطلاح حكما باشد به اين معنى كه حق تعالى از فعل خود قصد تكميل ذات خود ندارد . ولى در آن مورد كه مىگويد فعل حق تعالى مبنى بر غرض است ، ممكن است مرادش غرض مصطلح در نزد حكما نباشد ، بلكه بمعنى حكمت و مصلحت باشد ، يعنى حق تعالى فعل بىمصلحت ندارد ، چنانچه عبارت او را كه از « تلخيص المحصّل » او نقل نموديم صراحت در اين امر دارد . ليكن اين توجيه را در رفع تناقض اقوال فخر رازى نمىتوان به كار گرفت چون او در موردى تصريح نمود كه مفهوم ناقص و محتاج بر حق تعالى صادق است به اين معنى ممكن است حق تعالى طالب حالتى باشد كه براى او حاصل نيست و يا آنكه مىگويد : آنچه حكما معتقدند كه حقّ تعالى داراى تمام كمالات است اين قول آنان محلّ ترديد است بنابراين تناقض سخنان فخر رازى در مسئلهء وجود « غرض » در فعل حق تعالى طبق شواهد موجود به حالت خود باقى مىماند .
بررسى و داورى در مسائل اختلافى ميان دو فيلسوف اسلامى خواجه نصير طوسى و امام فخر رازى ( فارسى ) — صفحة 249
مساهمون: سيد حسن حسنى
ص٢٤٩