تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى و داورى در مسائل اختلافى ميان دو فيلسوف اسلامى خواجه نصير طوسى و امام فخر رازى ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨

خواجه به اين اعتراض چنين پاسخ مىدهد :

« مادّه‌اى كه براى نفس ناطقه فرض شده اگر قابل اشارهء حسّى باشد ، محال خواهد بود ، چون شىء قابل اشارهء حسّى از اجزاء ماهوى شىء غيرقابل اشارهء حسّى نخواهد بود و اگر قابل اشارهء حسّى نباشد و قائم بذات باشد ، آن خود نفس است ، نه از اجزاء آن و اگرنه قابل اشارهء حسّى باشد و نه قائم بذات ولى بدن در قوام آن مؤثر باشد فرض باطلى است و اگر بدن در قوام آن ، مؤثّر نباشد اين فرض صحيح است و ثابت مىشود بقاء نفس پس از فناء بدن ، همانگونه كه بو على بيان نموده است » « 1 » .

اعتراض دوّم فخر رازى بر بقاء نفس پس از فناء بدن اين است :

« نفس ناطقه داخل در جنس جوهر است ، پس مركّب از جنس و فصل است و جنس و فصل چون مجرّد - به شرط لا - اخذ شوند ، مادّه و صورت مىباشند « 2 » ، پس طبق اعتقاد حكماء نفس ناطقه مركّب از مادّه و صورت مىباشد و حال آنكه آن را بسيط مىدانند و ماده‌اى هم كه براى نفس فرض شده بايد مجرّد باشد ، پس مادّهء نفس ، هم عقل خواهد بود هم عاقل و هم معقول ، و چون اين امور ، از صفات نفس‌اند لازم خواهد آمد كه مادّهء نفس در تمام صفات با خود نفس مساوى باشد ، و اين محال است و اين هم تالى فاسد ديگرى بر اعتقاد حكما ، در مورد نفس مىباشد « 3 » » .
هامش
( 1 ) . . . . و الجواب : انّ هيولى النّفس اءمّا ذات وضع او غير ذات وضع و الأوّل محال لأنّ ذات الوضع لا يكون جرأ لما لا وضع له . و الثّانى لا يخلو اءمّا أن تكون مع كونها غير ذات وضع ذات قوام بانفرادها أولم تكن فاءن كانت ، كانت عاقلة بذاتها . . . و كانت هى النّفس و قد فرضناها جزاء منها هذا خلف و اءن لم تكن ذات قوام بانفرادها فاءمّا أن يكون للبدن تأثير فى اقامتها أو لم تكن . . . اءن لم يكن للبدن تأثير فى اقامتها ، كانت باقية بما يقيمها و اءن لم يكن البدن موجودا و هو المطلوب . . . خواجه نصير الدين طوسى - شرح اشارات - ج 3 - صفحهء 289 . ( 2 ) . به شرط لا ، به اين معنى است كه ماهيّت ، به تنهائى بدون غير تصوّر شده باشد ، و اگر امر ديگرى با آن لحاظ گردد ، زايد و عارض بر آن مىباشد و ماهيّت به اين اعتبار جزء مركّب خواهد بود و قابليّت حمل را نخواهد داشت . ( 3 ) . . . . و ايضا فالنّفس النّاطقة داخلة تحت جنس الجوهر فتكون النّفس الناطقة مركّبة من الجنس و الفصل ، و اذا اخذا به شرط التجرّد كانا مادّة و صورة فالنّفس على قانون مذهبهم مركّبة من مادّة و صورة و مادّتها لابدّ أن تكون مجرّدة فتكون مادّة النّفس عقلا و عاقلا و معقولا على هذا التقدير تكون مادّة الشّىء مساوية لكلّ ذلك الشّىء فى كل الصّفات و هو محال . . . فخر رازى - شرح اشارات - ج 2 - صفحهء 65 .