تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى و داورى در مسائل اختلافى ميان دو فيلسوف اسلامى خواجه نصير طوسى و امام فخر رازى ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧

استدلال فخر رازى در ابطال قواى باطنى و جواب خواجه به آن .

فخر رازى در « شرح اشارات » ، پس از تشكيك بر بيان بو على در اثبات حس مشترك و خيال و واهمه و متصرّفه - كه شرح آن گذشت - مدّعى است كه كلّا قول بوجود قواى باطنى باطل و مدرك تمام ادراكات - خواه جزئى و خواه كلّى - « نفس ناطقه » است در اين مسئله ابتدا كلام فخر رازى و بعد جواب خواجه را مىآوريم .

فخر رازى در شرح اشارات مىگويد :

« مدرك تمام محسوسات و صور خيالى و معانى جزئى و كلّى ، « نفس ناطقه » است و نيازى نيست كه براى هريك از آنها ، قوّهء ادراك‌كنندهء جداگانه‌اى باشد ، به ضرورت عقل و اتّفاق حكما داورى ميان دو شىء بدون حضور آنها نزد داور ممكن نيست . حكم به اينكه شىء به اين رنگ داراى اين طعم است يا اين ملموس داراى اين مزه است و اين جزئى تحت اين كلّى است ، وقتى صحيح است كه مدرك تمام محسوسات و كلّى و جزئى ، امر واحد باشد . آنچه را كه ديده‌ايم مىتوانيم تخيّل كنيم ، يا آنچه را كه تخيّل نموده‌ايم ، مىتوانيم مجددا به‌بينيم . پس حكم به اينكه اين متخيّل همان مبصر است و به عكس وقتى صحيح است كه شخص واحد ، شىء واحدى را دوبار ديده باشد و بعد از غيبت هم آن را تخيّل نموده باشد . حكم بوجود عداوت در شخصى ، در صورتى است كه شىء واحد ، آن عداوت جزئى و آن شخص را ادراك نموده باشد ، تركيب صور خيالى با يكديگر و يا تركيب آنها با معانى جزئى و همچنين تحليل آنها از يكديگر ، هنگامى صحيح است كه مدرك آن صور و معانى شىء واحد باشد . حكم به اينكه زيد انسان است ، فرع بر تصوّر زيد و انسان است و بناچار مدرك زيد جزئى و انسان كلّى شىء واحد است . پس مدرك تمام صور - خواه محسوس و خواه متخيّل - و معانى - خواه جزئى و خواه كلّى - يك چيز خواهد بود كه عبارت از « نفس ناطقه » است ، نه اينكه براى هريك قوّهء جداگانه باشد . اگر گويند در وجود صور خيالى و معانى و همى شكى نيست با اين وجود تحقّق در خارج كه ندارند ، انطباع آنها در « نفس » هم كه امكان ندارد ، پس بايد انطباع آنها در قواى باطنى باشد سپس « نفس » بوسيلهء آن قوى صور و معانى جزئى را ادراك نمايد . جواب آن است كه اوّلا انطباع صور خيالى و معانى جزئى در قواى باطنى ، درست نيست ، و گرنه بايد تخيّل دريا انطباع صورت عظيم در محلّ صغير لازم مىآيد . ثانيا اگر صور و معانى جزئى ابتدا در قواى جسمانى باشند سپس « نفس » ادراكى از آنها حاصل نمايد ، لازم مىآيد كه انطباع ، مغاير با ادراك باشد ، در صورتى كه بيشتر موارد مغايرت ميان انطباع و ادراك را نمىپذيرند . ثالثا با فرض قبول قواى جسمانى ، بايد بوجود بيش از دو قوّه - يكى محلّ صور جزئى و ديگرى خزانه معانى جزئى - احتياج نباشد ، درحالىكه قواى باطنى بيش از اين را اثبات مىنمائيد . بهرحال ، قول بوجود قواى باطنى
بررسى و داورى در مسائل اختلافى ميان دو فيلسوف اسلامى خواجه نصير طوسى و امام فخر رازى ( فارسى ) — صفحة 137 | سيد حسن حسنى