الحق مع على كيف ما دار » « 1 » و ما بيان نموديم كه مراد به مولى اولى به تصرّف است در اينجا ، هرگاه حضرت امير - عليه السّلام - اولى به تصرّف از هر واحدى باشد در نفس ، او افضل از ايشان خواهد بود قطعا و جزما .
ليكن اعتراض نمودهاند بعضى از ايشان كه ممكن است كه مراد از مولى در اينجا مولاى عتق باشد يعنى آزادكننده كسى از جهت آن كه مشاجرهء ميان « 2 » امير المؤمنين - عليه السّلام - و زيد بن حارثه شد ، پس گفت آن حضرت - عليه السّلام - كه / * الف / 244 / تو مولاى منى ، پس زيد گفت من مولاى رسول - صلّى اللّه عليه و آله - ام و نيستم مولاى تو . پس « 3 » اين خبر به حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - رسيد فرمود كه هر كسى كه من مولاى اويم پس على مولاى اوست .
و جواب به چندين وجه است :
اوّل : آنچه ذكر نموده او را ابو عبد اللّه بصرى ، و آن اين است كه اختصاصى نيست حضرت امير - عليه السّلام - را به ولاء زيد دون غير آن را از اقارب نبى - صلّى اللّه عليه و آله - ، و حديث غدير دالّ است بر اختصاص خاصّ ، پس حملش بر اين معنى جايز نيست .
دويم : آنچه ذكر نموده آن را ابو عبد اللّه ايضا ، و آن اين است كه عمر گفت آن حضرت را - عليه السّلام - بعد از اين حديث : « هنيئا لك !
هامش
( 1 ) . مصادر آن گذشت .
( 2 ) . م : - ميان
( 3 ) . م : - پس